تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٢٨ - سوره النساء(٤) آيات ١ تا ٩
گاه هفت سال از بلوغ بگذرد مال را باو دفع كنند و اگر چه اختيار رشد او نكرده باشند و از مجاهد و شعبى مرويست كه مال را به يتيم دفع نكنند اگر چه ملتجى شده باشند و بسن شيخوخت رسيده باشند تا آنكه رشد او ظاهر شود وَ لا تَأْكُلُوها و مخوريد اى اوليا و اوصيا مالهاى يتيمان را و تلف مكنيد إِسْرافاً از روى گزاف و مجاوزت از حد يعنى زياده از آنكه مقرر است در شرع وَ بِداراً و ديگر اتلاف نكنيد در اموال ايشان از روى شتافتن و پيشى گرفتن بر بلوغ ايشان أَنْ يَكْبَرُوا از ترس آن كه بزرگ شوند يعنى مشتابيد در خوردن مال يتيمان از خوف آنكه ناگاه بزرگ شوند و مال را از شما باز ستانند و در انوار و كشاف گفته كه نصب اسرافا و بدارا بر حاليه است اى مسرفين مبادرين كبرهم يا بر علية اى (لاسرافكم و مبادرتكم كبرهم) و در كنز العرفان گفته كه اولى آنست كه نصب ايشان بر مصدريه باشد زيرا كه نوعين اكلند نه مفعول باشند هم چنان كه زمخشرى گفته زيرا كه شيء معلل نمىشود بنوعين خود و ان يكبروا مفعول به بدارا است وَ مَنْ كانَ غَنِيًّا و هر كه باشد از اوليا و اوصيا توانگر فَلْيَسْتَعْفِفْ پس بايد كه عفت ورزد و نگه دارد خود را از خوردن مال يتيم و دست از آن باز دارد و يستعفف بمعنى يعف است مثل يستقر كه بمعنى يقر است و زمخشرى بر آنست كه يستعفف ابلغ از يعف است زيرا كه زيادتى عفتست و در اين نظر است زيرا كه سين مقتضى طلب فاعلست اصل فعل را نه زيادتى آن را ما استكتب وَ مَنْ كانَ و هر كه باشد از آن جماعت كه مال يتيم در دست ايشان است فَقِيراً درويش و محتاج فَلْيَأْكُلْ پس بايد كه بخورد از مال يتيم بِالْمَعْرُوفِ بنيكويى يعنى بقدر حاجت از طعام ها و البسه و بمقدارى كه اجرت سعى او است و لفظ استعفاف و اكل بمعروف مشعر است بآنكه ولى را حقى هست در مال صبى و از امام محمد باقر صلوات اللَّه عليه روايت كردهاند كه مراد اخذ مال يتيم است بر سبيل قرض و بعد از استطاعة رد آن كند بر او فَإِذا دَفَعْتُمْ پس چون دفع كنيد إِلَيْهِمْ بسوى ايشان أَمْوالَهُمْ مالهاى ايشان را فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ پس گواه گيريد بر اقرار ايشان بقبض مال تا در ميانه جدال و خصومت واقع نشود و ضامن او نگردد وَ كَفى بِاللَّهِ و پسنديده است خداى حَسِيباً حساب كننده در روز جزا پس مخالفت امر او مكنيد و از حدود او در مگذريد و مرتكب تصادق شويد در شهادت و مجتنب گرديد از تكاذب و يا خدا كافى است در شهادت بر ايتام بدفع اوليا اموال را بايشان و نزد بعضى اين آيه در حق ثابت بن رفاعه و عمش آمد در وقتى كه رفاعه فرمان وفات يافت ثابت طفل بود عم وى وى را