تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٠ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٨٠ تا ١٨٩
يُحْمَدُوا و دوست ميدارند اينكه ستوده شوند بِما لَمْ يَفْعَلُوا بآنچه نكردند يعنى وفا بميثاق نكرده وصف آن حضرت را بر وجهى كه در تورية است نكردند بلكه ضد آن را با اهل اسلام گفتند و با وجود اين چشم داشت محمدت و ستايش داشتند از مسلمانان كه گويند در حق ايشان كه از اعلم علماى عصر و افضل احبا و اهل كتابند قتاده گفته كه يهود خيبر نزد پيغمبر (ص) آمدند و گفتند نحن نعرفك و نؤمن بك ما تو را ميشناسيم و بتو ايمان داريم و در قلوب ايشان خلاف اين معنى بود مسلمانان زبان به محمدت ايشان بگشادند حقتعالى اين آيه فرستاد و گويند پيغمبر (ص) از احبار اهل كتاب حكمى از احكام تورية پرسيد ايشان آن را مخفى داشتند و بنوعى ديگر سخن آغاز كردند و چنان وانمودند كه براستى خبر دادهاند با وجود آن دروغ داعيه استحسان داشتند اين آيه نازل شد و از ابى جعفر (ع) نقل است كه يهود با آنكه اهل شرك و نفاق بودند و تارك صلاة و صوم ميگفتند
نحن ابناء اللَّه و اهل الصلاة و الصوم
تا مردم احترام ايشان كنند و زبان به محمدت ايشان بگشايند حقتعالى اين آيه فرستاد درباره ايشان و گويند معنى آنست كه يهود و ترسا دوست داشتند كه ستايش ايشان كنند بر ابطال ايشان امر محمد (ص) را و تكذيب كردن ايشان او را و از ابن عباس و ابن سعيد خدرى منقولست كه جمعى منافقان در عهد رسول (ص) گفتند كه اگر غزائى باشد ما ممد و معاون توايم و با اعداى تو كارزار كنيم چون وقت غزا رسيدى تخلف كردندى و باز ايستادندى و بدان تخلف شادمان بودندى كقوله تعالى فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ و چون رسول (ص) از جهاد مراجعت كردى زبان اعتذار گشوده گفتندى كه فلان چيز مانع آمدن ما شد و اگر چنين امرى ما را سانح نميشد در ملازمت تو مجاهده ميكرديم كقوله تعالى يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذا رَجَعْتُمْ و با وجود اين توقع تحسين داشتندى اين آيه درباره ايشان فرود آمد و قوله فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ تاكيد لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ است و قوله الَّذِينَ يَفْرَحُونَ مفعول اول است و قوله بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ مفعول ثانى آن و معنى آنست كه البته گمان مبر اى محمد (ص) آنان را كه فرحناك و شادان ميشوند بآنچه كردند از تدليس و كتمان حق و يا معذرة غير مسموع و معقول يا توقع ستايش بر آن كه اهل رستناند از عذاب دنيا چون قتل و جلا و ذلت و قبول جزيه پس بِمَفازَةٍ منصوب است بآنكه مفعول ثانى تحسبن است بر حذف مضاف و يا مفازة بمعنى فاعل است كه آن (فائزين) است يعنى مپندار ايشان را فايز و رستگار و ابن كثير و ابو عمرو در اول بغيبت خواندهاند و فتح با و اسم موصول فاعل ن و در ثانى بصم با بآنكه فاعل او ضمير مستكن راجع بموصول و هر دو مفعول يحسبن محذوف باشد و هر دو مفعول موكد دال بر آن كانه قال (و لا يحسبن الذين يفرحون بما اتوا فلا تحسبن