تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١٧ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٦٠ تا ٢٦٩
در خانه رفت و كيسه بيرون آورد كه صد دينار سرخ در او بود گفت اين را برسم هبه و تصدق قبول فرما بدون عوض امير المؤمنين (ع) فرمود كه و اللَّه هرگز نستانم و قبول نكنم گفت چرا فرمود زيرا كه از رسول (ص) شنيدم كه فرمود
اليد العليا خير من اليد السفلى
دست زبرين بهتر است از دست زيرين مراد آنست كه دست دهنده از دست گيرنده بهتر بود و من نميخواهم كه كسى را بر من دستى باشد و لكن يك دينار بر سبيل قرض بمن ده و اينسخن را از من بشنو كه رسول فرمود كه
الصدقة عشرة اضعاف و القرض ثمانية عشر ضعفا
صدقه يكى را ده بود و قرض يكى را هيجده عبد الرحمن دست در كيسه كرد و دينارى از آنجا بيرون آورد و بر سبيل قرض بامير المؤمنين (ع) داد آن حضرت آن را بستد تا از براى اولاد امجاد چيزى بخرد مقداد اسود را ديد كه (جلس على قارعة الطريق) نشسته بر سر راه گفت اى مقداد در اين وقت كه هوا در غايت حرارتست چرا از خانه بيرون آمده و بچنين موضعى نشسته گفت بجهت ضرورت يا امير المؤمنين (ع) حضرت فرمود ترا چه رسيده گفت چهار روز است كه طعامى نيافتهام امير المؤمنين (ع) آن دينار را كه گرفته بود باو داد و فرمود تو باين سزاوارترى از ما چه سه روز است كه ما طعام نيافتهايم و تو چهار روز مقداد آن را بستد و برفت و در ما يحتاج خود صرف كرد و امير المؤمنين (ع) بمسجد پيغمبر (ص) آمد حقتعالى اين آيه در شأن عاليشان او نازل ساخت كه وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ يعنى با آنكه خود در نهايت احتياج و فقر و فاقهاند غير خود را بر خود اختيار ميكنند و بر ايشان تصدق ميكنند چون رسول (ص) از نماز شام فارغ شد فرمود يا على امشب بخانه تو ميآيم آن حضرت شرم داشت كه گويد در خانه ما چيزى نيست در جواب فرمود كه
عزازة و كرامة
يا رسول اللَّه (ص) آمدن تو بخانه ما موجب ارجمندى و بزرگوارى ما است پس برخواست و بخانه آمد و فاطمه را گفت كه اى بضعه جليله مصطفى حضرت رسالت (ص) امشب بخانه ما مىآيد و در خانه هيچ چيز نيست حضرت در اين سخن بودند كه حضرت رسالت (ص) در آمد و بنشست فاطمه (ع) برخاست و در خانه رفت و دو ركعت نماز بگذارد و در ركعت اول فاتحه و الم السجده بخواند و در ركعت دويم فاتحه و سوره انعام چون سلام باز داد روى بر زمين نهاد و گفت بار خدايا بحق محمد و آل محمد (ص) كه از براى ما خوانى طعام بفرست تا آن را تناول كرده در شكر گذارى تو بيفزائيم چون سر از زمين برداشت بوى طعام بمشام او رسيد نگاه كرد جفنه ديد پر از تريد (و عليها عراق من لحم) بر سر آن تريد گوشت بود استخوان از آن جدا كرده و دستارى بر سر آن افكنده كه مانند آن نديده بود پس از خانه بيرون آمد و آب را نزد رسول (ص) آورد تا آن حضرت دست بشست و امير المؤمنين (ع) در او مينگريست كه او چه خواهد كرد آن گاه در آن خانه آمد و آن جفنه را بيرون آورده نزد رسول (ص) بر زمين نهاد و آن حضرت و امير المؤمنين و حسن و حسين (ع) بطعام خوردن