تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٠ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
است فى نفسه و مستقل باستجلاب عذاب زيد اسم گويد كه آيه مخصوص است بيهود كه سنگ فتنه در ميان اوس و خزرج كه از اهل اسلام بودند مىانداختند و تعادى و تحارب كه در جاهليت ميان ايشان واقع شده بود بياد ايشان ميدادند تا بمثل آن عود كنند و از اسلام ارتداد نمايند چنان كه بعد از اين مذكور خواهد شد و از حسن مرويست كه در حق يهود و ترسا است كه عرب را گفتند كه اين محمد (ص) نه آن محمد (ص) است مانعت و صفت او در تورية و انجيل خواندهايم و پيغمبران ما را باو بشارت دادهاند و قوله تَبْغُونَها حال است از ضمير يصدون مشتق از بغيه بمعنى طلب يعنى چرا در صدد آئيد كه صد مؤمنان كنيد از ايمان و حال آنكه طلب ميكنيد راه خدا را عِوَجاً بكجى و انحراف باين وجه كه تلبيس آن مىكنيد بر مردمان و در وهم ايشان مياندازيد كه در او عوج است از حق زيرا كه در كتاب موسى نسخ نيست و در كتاب محمد (ص) نسخ است و تغيير صفت آن حضرت ميكنيد بر وجهى كه در تورية است و امثال آن و يا باين وجه كه آتش فتنه را در ميان ايشان مشتغل ميسازيد تا مختلف الكلمه شوند و امر دين ايشان مختل شود وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ و حال آنكه شما گواهانيد بر آنكه راه راست و دين پسنديده اسلام است و صد مردمان از آن ضلال است و اضلال چه اين را از وصيت ابراهيم و يعقوب دانستهايد و با آنكه شما عدول اهل ملت خوديد و ايشان اعتماد باقوال شما ميكنند و در قضايا و عظايم امور از شما استشهاد ميكنند چه شما اخيار ايشانيد وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ و خدا بى خبر نيست عَمَّا تَعْمَلُونَ از آنچه ميكنيد اين وعيد ايشان است و چون منكر در آيه اولى كفر ايشان بود و ايشان بجهر اقدام آن ميكردند حقتعالى ختم آن آيه نمود بقوله وَ اللَّهُ شَهِيدٌ و منكر درين صد ايشان بود مؤمنان را از اسلام و ايشان اخفاء آن ميكردند و احتيال آن مينمودند در آن فرمود كه وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
آوردهاند كه شماس بن قيس يهودى مردى پير بود و قاسى القلب شديد الكفر و العناد و كينهور و حسود و عيب جو و بد گوى مسلمانان روزى بر مجمع اوس و خزرج بگذشت ديد كه ايشان حلقه زده مؤتلف الكلمهاند و از روى محبت و وداد با يكديگر مجالست نمودهاند و متفق الرأى شدهاند و در جاهليت دايم ميان ايشان حرب و قتال قايم بودى چون مسلمان شدند آن خصومت بو داد و اتحاد مبدل شد القصه چون شماس ايتلاف و اتحاد ايشان را بديد آتش حقد و حسد او اشتعال نموده با خود گفت كه اگر ايشان باين طريق متحد باشند بر ما غلبه كنند و كار بر ما تباه شود پس شخصى را فرستاد تا در ميان جوانان اوس و خزرج بنشيند و از واقعات بغاس كه حربى عظيم بوده بين القبيلتين و خزرج در آن جنگ مغلوب شده بودند سخنى در ميان افكند و قصيده كه در آن ايام مشتمل بر مذمت