تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٨ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٥٠ تا ٢٥٩
كنيد و بمستحقان رسانيد مِمَّا رَزَقْناكُمْ از آنچه روزى كردهايم شما را يعنى حقوق اللَّه و حقوق الناس را از مال خود اخراج كنيد مانند خمس و زكاة و انفاق اهل و عيال و قضاى دين و غير آن از نفقات واجبه مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ پيش از آنكه بيايد يَوْمٌ لا روزى كه از هول و هيبت آن لا بَيْعٌ فِيهِ خريد و فروخت نباشد در آن روز تا كسى از عذاب خود را باز خرد وَ لا خُلَّةٌ و نه دوستى تا كسى كسى را حمايت كند وَ لا شَفاعَةٌ و نه درخواستى وقت حلول عذاب وَ الْكافِرُونَ و ناگرويدگان هُمُ الظَّالِمُونَ ايشانند ستم كاران كه منع كنند حق خداى را از مستحق يا ظالمند از جهت وضع عبادت در غير مواضع آن مراد از آيه آنست كه نفقات واجبه را اخراج كنيد پيش از آن كه روزى بيايد كه بر تدارك تقصير خود در دادن زكاة و خمس عذرى نتوانيد گفت و از عذاب خدا خلاصى نتوانيد جست چه در آن روز بيعى و شرائى نباشد تا در آن تحصيل چيزى كنيد كه در راه خدا صرف نمائيد بجهت تدارك ما فات و آن را بفديه بدهيد و خود را از عذاب باز خريد و دوستى نباشد تا شما را نجات دهد از عذاب و نه شفيعى كه شما را شفاعت كند در اسقاط آنچه در ذمه شما باشد از حقوق خدا و حقوق فقراء و مساكين و غير آن و رفع امور ثلثه با وجود قصد تعميم كه مقتضى فتح است جهت آنست كه در تقدير جواب سؤاليست كه كسى گويد (هل فيه بيع او حلة او شفاعة) و مراد بكافران تاركان زكاة و خمسند و غير آن از نفقات واجبه كه ظلم بر نفس خود كردهاند چه خود را بجهت آن مستحق دوزخ گردانيدهاند يا وضع مال خود گردهاند و در غير موضع آن و بر غير وجه آن صرف كردهاند پس وضع كافرون در موضع تاركون بجهت تغليظ تهديد است مانند و من كفر كه در مكان و من لم يحج واقع شده و نيز بجهت ايذانست بآنكه ترك زكاة و ساير حقوق واجبه از صفت كفار است لقوله تعالى وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ و بدانكه قوله وَ لا شَفاعَةٌ على العموم نيست زيرا كه اجماع امت بر آنست كه باذن حق سبحانه شفاعت در قيامت از انبيا و صلحاى امت براى عصاة مؤمنين واقع خواهد شد و حديث صحيح متواتر كه از حضرت رسالت (ص) صادر شده كه
ادخرت شفاعتى لاهل الكباير من امتى
صريحا دال است بر اين و لقوله تعالى وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى و مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ و اينكه آن حضرت فرمود كه
لا شفاعة الا باذنه لفساق
مراد فساق اهل ايمانند باجماع و بدليل
(لا شفاعة لاحد من الكفار)
و در مجمع آورده كه ذم كافر بظلم با آنكه كفر اعظم است از ظلم جهت آنست كه دلالت كند بر آنكه كافر ضرر بنفس خود رسانيده بخلود در نار پس ظالم بنفس خود باشد و ديگر آنكه چون حق سبحانه نفى بيع و شفاعت و خلت نمود