تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩١ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٥٠ تا ٢٥٩
كان منسوبست بكرس كه بمعنى ملبد است وَ لا يَؤُدُهُ و در رنج نيفكند و بر او گران نيايد حِفْظُهُما نگاهداشتن آسمان و زمين يود ماخوذ است از اود بمعنى اعوجاج و اضافه حفظ بضمير سماوات و ارض اضافه مصدر است بمفعول بر حذف فاعل وَ هُوَ الْعَلِيُ و او است برتر از خدا و هام و يا متعالى از امثال و انداد و اشباه و اضداد و از امارة نقص و حدوث و گويند كه علو او بمعنى قدرت و علو سلطانيه و رفعتشان و ملكة اوست الْعَظِيمُ بزرگتر از انديشه افهام و در غايت بزرگوارى كه ما سواى او نسبت باو در نهايت حقارت و عجزند حاصل كه او سبحانه بزرگوار است و رفيع و متعالى بر همه خلايق نه بجهت و مسافت و لكن بتدبير و قدرت و عظيم و بزرگ است نه بجهت جثه بلكه از روى كبريايى و عظمت و جلال اين آيه مشتمل است بر امهات مسائل الهيه چه آن دال است بر آنكه او سبحانه موجود است و واحد در الوهيت متصف بحيات و واجب الوجود بالذات و موجد غير زيرا كه قيوم بمعنى قائم نفسه است و مقيم لغيره و منزه است از تحيز و حلول و مبرا از تغير و فتور كه اصلا مناسب و مشابه اشباح نيست و آنچه عارض ارواح ميشود گرد سرادقاة جلال او نمىگردد (و مالك الملك و الملكوت) است و مبدع اصول و فروع (ذو البطش الشديد) كه هيچ كس نزد او زبان بشفاعت نميتواند گشود مگر كه از جانب او ماذون شود و عالم است بهمه اشياء جليه و خفيه و كليه و جزئيه (واسع الملك و القدر) است بر همه چيز و هيچ چيز او را از حفظ اشياء باز ندارد و اشتغال او بشان امرى وى را منع نكند از مشغول شدن او بشان امر ديگر چه اللَّه دليل است بر كمال ذات و صفات حقتعالى چه آن موضوع است از براى ذاتى كه مستجمع جميع صفات كمال و نعوت جلال باشد چنان كه سابقا مذكور شد و از اينجا معلوم مىشود كه صفات او عين ذاتست و اگر نه لازم آيد كه ذات فى حد نفسه ناقص باشد و به غير مستكمل شده تعالى اللَّه (عن ذلك و لا اله الا اللَّه) دليل بطلان قول همه مشركان است از ثنويان و نصارى كه بغير حق تعالى معبودى را اثبات ميكنند و الحى دليل بطلان قول عبده اصنام است چه ايشان نبات و جماد ميپرستند و القيوم دال است بر بطلان قول حكماى فلسفه طبايعيه كه ميگويند بيشتر چيزها بطبعه بحصول ميآيد پس حقتعالى باز نمود كه منم قيوم و قائم بتولى همه امور و مستغنى و بى نياز از غير لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ مبطل قول يهود است كه گفتند حقتعالى بشش روز عالم را بيافريد و باو رنج رسيد (فاستراح يوم السبت) پس روز شنبه آسايش يافت و دليل است بر بطلان مذهب جهميان كه گفتند حق تعالى عالم است بعلمى محدث و سهو بر او رواست (تعالى اللَّه عما يقولون) و قوله ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ دليل است بر بطلان مذهب مفوضه كه ميگويند حق تعالى خلق عالم كرد بواسطه شخصى محدث كه