تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٣ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٨٠ تا ٢٨٦
بلكه از او مطالبه ايمان ميبايد كرد دويم آنكه عدم ذكر بحرب اللَّه در مقام بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ بجهت آنست كه مراد نوعى از حرب عظيم است چه تنوين براى نوعية است و درين كلام نيز مبالغه است زايد بر ما تقدم سيم در قوله تعالى فَإِنْ تُبْتُمْ الى آخره زمخشرى و قاضى در كشاف و انوار آوردهاند كه اگر شخصى مصر باشد بر تحليل و تائب نشود مرتد است و مال او فيء است و اين قول ضعيف است زيرا كه ما منع ارتداد او ميكنيم در حين عدم توبه او جهت آنكه جايز است كه او فاعل آن باشد باعتقاد تحريم و بدانكه حق آنست كه واجب است رد مال ربا بمالك آن اما با علم بتحريم آن بجهت اجماع خواه توبه كرده باشد و يا نه و اگر صاحب آن معلوم نباشد و مال ربا معين و معلوم باشد تصدق بايد كرد و اگر مالك معلوم باشد و مال ربا مجهول با او مصالحه بايد كرد و اگر مزج آن كرده باشد بحلال و مالك و قدر آن مجهول باشد خمس آن بايد داد و باقى حلال خواهد بود و اگر جاهل باشد بتحريم آن اصح رد آنست بصاحب گاهى كه او را شناسد و اگر نه تصدق كند و اينكه بعضى گفتهاند كه در صورت جهل بتحريم حلال است بدليل قوله فله ما سلف قوليست مرجوع چنان كه گذشت و شبهه نيست در آنكه آيه فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ و قوله يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا صريحاند در آنكه واجب نيست رد رباى سابق بر نزول تحريم و ما قرار داديم كه رد آن واجب است با علم و جهل پس وجه بين الكلامين باين وجه خواهد بود كه واجب نيست بر كافر رد ربايى كه در حين كفر اخذ آن كرده باشد مگر كه عين موجود باشد پس هر گاه اسلام آورد حرام خواهد بود بر او اخذ آنچه باقى مانده نزد معاملان او اما واجبست بر مسلم رد ربا مطلقا خواه علم بتحريم آن داشته باشد يا نه بر قول اصح زيرا كه موعظه باو آمده و عدم علم او عذر نميشود بجهت تمكن او بر علم
مروى است كه بعد از نزول اين آيه بنى عمرو گفتند ما را طاقت حرب خدا و رسول نيست و از سود گذشته بسرمايه راضى شدند و بنو مغيره از غايت تنگدستى تا بوقت ادراك ثمار مهلت خواستند و بنو عمرو در تحصيل آن تعجيل نموده از امهال و تاجيل ابا مينمودند و ساير اهل اسلام نيز كه قبل از تحريم ربا معامله ربا كرده بودند نيز از سر فايده گذشته بسرمايه قانع شدند كسانى كه موسر بودند رد سرمايه كردند و بعضى كه معسر بودند مهلت طلبيدند و صاحبان رأس المال در مضايفه افزودند حقتعالى آيه فرستاد وَ إِنْ كانَ و اگر واقع شود ذُو عُسْرَةٍ خداوند دشوارى و افلاس يعنى اگر غريم تنگدست و مفلس افتد فَنَظِرَةٌ پس حكم آن مهلت دادنست إِلى مَيْسَرَةٍ تا وقت توانگرى و آسانى و اگر معلوم باشد كه چيزى دارد و در دادن امتناع ميكند او را حبس كنند و بدان كه كان اينجا تامه است بمعنى (ان