تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٢٢ تا ٢٢٩
يَخافا مگر آنكه دانند مرد و زن أَلَّا يُقِيما آنكه بپاى نميتوانند داشت حُدُودَ اللَّهِ احكام الهى را در صحبت و معاشرت اين آيه در حق جميله بنت ابى خواهر عبد اللَّه بن ابى بن سلول نازل شده و در حق شوهرش ثابت بن قيس بن شماس و سبب آن بود كه شوهر او را بغايت دوست ميداشت و زن او را بغايت دشمن و بهيچ وجه با او در نميساخت يك بار زن نزد پدر آمد بشكايت شوهر پدر باو التفات نكرد دوم بار كه شكايت او بپدر كرد پدرش گفت برو بخانه شوهر و دلجويى او كن و رضاى او را بدست آر چون ديد كه پدر سخن او را نميشنود برخواست و بنزد حضرت رسالت (ص) آمد و گفت يا رسول اللَّه من بسيار كراهت دارم از شوهر (و اللَّه لا انا و لا ثابت لا يجمع راسى و راسه شيء) بخدا كه سر من و سر ثابت يك جا جمع نشود امر فرما تا مرا طلاق دهد آن حضرت كس فرستاد و شوهرش را حاضر كرد و گفت اين زن تو چرا شكايت تو ميكند گفت يا رسول اللَّه (ص) بخدايى كه تو را بحق فرستاده كه من بر روى زمين هيچ كس را از او دوستتر ندارم زن گفت يا رسول اللَّه (ص) راست ميگويد و من با تو دروغ نميگويم تا فردا آيتى نازل شود و من از آن خجل زده و شرمسار شوم او مرا بسيار دوست ميدارد و من عيب او نميكنم در دين و خلق و حسن معاشرت و ليكن او را بغايت كراهت دارم و طاقت ديدن او نمىآرم (انى رفعت جانب الخباء فرأيته اقبل فى عدة فاذا هو اشدهم سواد أو اقصرهم قامة و اقبحهم وجها) يعنى من جانب خيمه را برداشتم و او را در ميان جماعتى ديدم او از ايشان سياهتر و كوتاهتر و زشتتر بود و اگر بطلاق من امر نفرمايى ترسم كه از من چيزى صادر شود كه موجب هلاكت من گردد رسول ثابت را گفت تو چه مىگويى گفت يا رسول اللَّه (ص) من حديقه يعنى خرماستانى را باو دادهام بعوض مهر بفرما تا بمن رد كند من طلاق او را بدهم زن گفت يا رسول اللَّه (ص) من حديقه را با چيزى ديگر باو ميدهم تا مرا طلاق دهد رسول فرمود
لا حديقة فقط
يعنى همين حديقه باو ده نه زايد بر آن زن نخلستان را باو رد كرد او طلاق وى گفت و اول خلعى كه در اسلام واقع شد اين بود حق سبحانه آيه فرستاد كه آنچه بزن داده باشند از وجه مهر آن را اخذ نكنند مگر آنكه دانند كه رعايت حقوق زوجيت نميتوانند كرد فَإِنْ خِفْتُمْ پس اگر ترسيد اى حكام شرع كه امر اخذ و اعطا در دست شماست يعنى اگر از امارات معلوم كنيد أَلَّا يُقِيما آنكه اقامت نميتوانند كرد مرد و زن حُدُودَ اللَّهِ حكمهاى خداى را در زوجيت فَلا جُناحَ عَلَيْهِما پس هيچ وزر و وبالى نيست بر مرد و زن فِيمَا افْتَدَتْ در آنچه زن باز خريده خود را بآن از بند زوجيت يعنى آن را بشوهر خود داده و شوهر طلاق او گفته تِلْكَ اين