تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩١ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
از حج فارغ شديم يا رسول خدا وعده داديم كه امشب عبد اللَّه را كه پدر جابر است و از اشراف قوم حاضر ميسازيم و او را باسلام هدايت مىكنيم فرمود چنين باشد پس نزد او رفتيم و گفتيم يا عبد اللَّه تو از جمله سادات و اشراف مايى نميخواهيم كه با چنين متانت راى و حصانت فهم و ذكاى عقل كه ترا است فردا هيمه دوزخ شوى قبول اسلام كن و با ما بدين محمد (ص) درآى و امشب ميعاد ما با رسول خدا نزد عقبه است با ما آنجا حاضر شو تا آنچه او ميگويد بشنوى اگر بديده انصاف درو نگرى و آنچه ميگويد صواب بينى باو اسلام آور و اگر نه اختيار نزد تست گفت چنين باشد پس او را گذاشتيم و چون از شب ثلثى بگذشت هر يك پنهان از قوم خود متوجه ميعاد شديم و در شعبى كه نزديك عقبه بود جمع شديم و ما هفتاد مرد بوديم با دو زن يكى ام عماره و ديگر اسماء بنت عمر رسول (ص) بيامد با عباس و آنجا بنشست و عباس هنوز اسلام نياورده بود و ليكن بجهت خويشى همراه پيغمبر بود چون بنشستيم عباس آغاز سخن كرد و گفت يا معشر الخزرج بدانيد كه مكانة و منزل محمد (ص) از مادر نهايت قصوى است و مرتبه عليا من نسبت باو در نهايت شفقت و مهربانيم و او را دوستتر از همه اقرباى خود ميدارم اما حمايت قوم او ميكنم زيرا كه بر دين مااند و او در شهر خود در عز و رفعت است و مىخواهد كه نزد شما آيد و ترك وطن مألوف خود كند اگر ميدانيد كه آنچه مىگوييد بآن وفا خواهيد كرد و نقض عهد و شرط نخواهيد كرد و حامى او خواهيد شد وى بشهر شما آيد و اگر نه او را بگذاريد تا در ميان قوم و عشيره خود باشد ما متفق الكلمه شده گفتيم سَمِعْنا وَ أَطَعْنا قول ما قول و فعل ما فعل است تا جان در تن داريم از عهد خود نمىگرديم و در اثناى اين حال عبد اللَّه درآمد و رسول آيتى چند از قرآن برو خواند و جدى و طربى دو و پديد آمد كلمه اسلام را عرض كرد پس رسول (ص) يك بار ديگر شرايط تبليغ را مؤكد ساخت و از همه عهد و رسوخ بر اسلام فرا گرفت و فرمود من بميان شما باين شرط مىآيم كه حمايت من چنان كنيد كه فرزندان خود را ابن مغرور دست آن حضرت بگرفت گفت يا رسول اللَّه قبايل و عشاير ما همه مردان كارى و كارزارىاند و شجاعت و جرات از اباى خود بميراث يافتهايم جان و مال خود را وقايه تو ميكنيم و تو را چنان حمايت مىكنيم كه تا جان در بدن ما باشد نگذاريم كه بهيچ وجه خار آزارى بخاطر عاطر تو خلد ابو الهشيم بن تيهان از ميان برخواست و گفت يا رسول اللَّه تو ميدانى كه ميان ما و ديگران عهد و مواثيق است و بجهت حمايت و حفظ تو همه آن عهود را نقض خواهيم كرد شرط كن كه هر گاه خدا تو را قوت دهد و نصرت بر قوم خود ما را رها نكنى و بشهر خود نروى رسول (ص) تبسم فرمود و گفت
لا بل الدم الدم و الهدم الهدم انتم منى و انا منكم احارب من حاربتم و اسالم من سالمتم
خونها و جانها بهم پيوسته است با يكديگر ريزيم و به اتفاق يكديگر ويران كنيم شما از منيد و من از شما ام حرب كنم با آنكه محارب شما باشد و صلح