تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢٤ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
فاطمه فرمود يا رسول اللَّه (ص) گواه باش كه من فرداى قيامت بى او قدم در بهشت ننهم آن زن از شادى بگريست و گفت يا رسول اللَّه (ص) دستورى فرما كه تا سر كشتگان خود روم كه بيكساند حضرت او را اجازت داد پس روى باصحاب كرد كه
ما فعل عمى
آيا چه كرد عم من حمزه و حال او چگونه است و چرا او را نميبينم حارث بن صمه از نزد آن حضرت روان شده برفت تا خبر حمزه آورد چون دير مراجعت كرد امير المؤمنين (ع) نيز برفت و بحارث رسيد در زمانى كه او بر بالين حمزه ايستاده بود چون امير المؤمنين (ع) حمزه را بدانحال ديد بگريست و نزد پيغمبر (ص) آمده او را از آن حال خبر داد سيد عالم (ص) بنفس نفيس خود بر خاست و بر سر بالين حمزه بايستاد عم خود را كشته و مثله ديد بسيار بگريست و اندوهناك شد چه حمزه را بسيار دوست ميداشت زيرا كه هم عم بود و هم برادر رضاعى و هم كاشف هم و غم او درين محل صفيه عمه آن حضرت كه خواهر حمزه بود از دور پيدا شد پيغمبر با پسر وى زبير گفت كه برو و مادرت را باز گردان تا اينجا نيايد و برادر خود را بدينحال نبيند شايد كه طاقت نياورد و زياده از حد جزع كند زبير پيش مادر باز رفت و گفت كجا مىآيى خواطر رسول خدا ص چنان ميخواهد كه تو باز گردى صفيه گفت شنيدم كه برادرم حمزه را شهيد كردند و مثله انداخته و ميدان كه اين بلا و محنت وى را بجهت طلب رضاى خدا پيش آمده من آمدم تا او را ببينم شايد خدا مرا صبر دهد و بدولت رضاى خدا برسم زبير بيامد و خبر او را بعرض پيغمبر (ص) رسانيد حضرت او را دستورى داد تا آمد و برادر را بديد و استرجاع نموده از حقتعالى آمرزش او طلبيد اما خود را از گريه نگاه نتوانست داشت رسول خدا از گريه او بگريه درآمد و فاطمه (ع) نيز بسيار بگريست حضرت رسول (ص) فرمود كه مصيبت هيچ كس نزد من چون مصيبت حمزه نخواهد بود پس فاطمه و صفيه را گفت بشارت باد شما را كه جبرئيل ميگويد حمزه را در ميان هفت آسمان اسد اللَّه و اسد رسول اللَّه نوشتهاند و مرويست كه حضرت رسالت (ص) بر شهداى احد نماز گذارد اول بر حمزه و بعد از آن هر كدام جنازهها كه ميآرند پيش حمزه مينهادند و نماز ميگذارد تا در آن روز هفتاد بار بر حمزه نماز گذارد و در بعضى تفاسير آوردهاند كه حضرت رسالت (ص) در وقت نماز گذاردن بر حمزه هفتاد تكبير گفت چون فارغ شد صحابه گفتند يا رسول اللَّه چرا بر ديگران به اين طريق نماز نكردى فرمود هر گاه پنج تكبير ميگفتم و ميخواستم كه از نماز بدر آيم فوجى ملائكه بنماز حاضر ميشدند و من نماز را اعاده ميكردم راوى گويد كه پيغمبر (ص) فرمود كه هم چنان حمزه را با جامه خونين دفن كردند و از احد بازگشته بمدينه آمدند از اكثر خانها آواز گريه شنيدند الا از خانه حمزه حضرت فرمود
اما حمزه لا بواكي له هاهنا
حمزه را درين شهر زنانى كه درين عزا گريه بر وى كنند نيست يعنى او غريبست و غريبان را كسى كه در غربت بر ايشان شفقت ورزد