تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٥ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٨٠ تا ٢٨٦
و نزد وى نهاد و گفت آنچه در ذمه تو داشتم ابرا گردم و گذشتم ابو قتاده روايت كرده كه جنازه آوردند و نزد رسول خدا (ص) نهادند تا برو نماز كند آن حضرت صحابه را گفت شما برو نماز كنيد كه من بر وى نماز نميكنم گفتند يا رسول اللَّه سبب اين حال چيست فرمود براى آنكه در ذمه او دينست و او با وجود قدرت ادا نكرد ابو قتاده گفت يا رسول اللَّه من ضامن شدم كه تمام دين او را ادا كنم پس از اين حال رسول (ص) بر او نماز گذارد و وام او هفده درهم يا هيجده درهم بود ابو موسى اشعرى از پيغمبر خدا (ص) روايت كرده كه پس از كباير هيچ گناهى نيست نزد خدا عظيمتر از آنكه يكى را در ذمه كسى وامى بوده باشد كه در دادن آن تهاون و مطل كرده باشد تا مرده باشد و هيچ از مال نگذاشته باشد تا دين او از آن گذارده شود و در خبر است كه روز قيامت دو بنده را بحسابگاه آورند كه يكى را بر ديگرى وامى بود و وى آن را مطالبه كند او گويد بار خدايا من هيچ ندارم حق سبحانه فرمايد كه ملازم او باش تا از او بستانى وى ساعتى در گرماى قيامت ملازم وى باشد و گرماى قيامت در ايشان اثر كند و آخر حجابى از بهشت بر دارند چون نسيم و راحه بهشت بصاحب دين رسد گويد بار خدايا از سر او گذشتم حق سبحانه فرمايد چون او را گذاشتى و حق خود را بخشيدى من اولىام از تو كه بر بنده خود رحم كنم زيرا كه ارحم الراحمينم پس فرمايد كه دست او را بگير و هر دو ببهشت رويد و در آيه دليل است بر آنكه هر شخصى كه دانسته باشد كه غريم او معسر است بر او حرام است حبس او و ملازمه و مطالبه او آنچه بر اوست و واجبست بر او انتظار تا زمان يسار و در حد اعسار خلافست از ابى عبد اللَّه (ع) مرويست كه حد اعسار آنست كه قادر نباشد بر آنچه فاضل از قوت او و قوت عيال او باشد و ابو على جبائى گفته كه آن تعذر است بجهت اعدام و يا بجهت اعدام و يا بجهت كسادى متاع و در كنز آورده كه نزد فقهاء اماميه معسر كسيست كه عاجز باشد از آنچه بر اوست از دين و قوت روز او و دست ثوب او و دار سكناى او و خادم معتاد او برو حساب نكنند چه واجب نيست صرف اين امور در دين و هر گاه عجز متحقق شود در ما عداى اين امور انظار واجبست و مطالبه و حبس حرام و با قدرت حلالست مطالبه آن و جايز است حبس و در اينجا چند فايده است يكى آنكه ابراء صدقه است پس مستلزم قصد قربة باشد دويم آن را رجوع نيست هم چنان كه صدقه سيم عدم اشتراط قبول در آن پس قبول مديون و حضور مشافهه او شرط نباشد چهارم آنكه بعضى از اين فهم كردهاند كه مندوب افضل از واجب است زيرا كه انظار واجبست و ابراء ندب پس بجهت خيرية اين افضل باشد اين غلط است زيرا كه ابراء جامع نظره و صدقه است پس خيرية باعتبار هر دو است و بعد از ذكر اوامر و نواهى تحذير مردمان ميكند بر عدم امتثال بحدود حلال و حرام لقوله وَ اتَّقُوا يَوْماً و بترسيد از عذاب روزى كه تُرْجَعُونَ باز گردانيده شويد همه شما فِيهِ در آن روز يعنى قيامة إِلَى