تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣١٣ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
منهزم شدهايم و بمدينه برگشته و آن رخنه بود كه ابو سفيان خالد وليد را با دويست سوار در پس آن پنهان كرده بود و با ايشان مقرر كرده كه چون ببينيد كه ما مغلوب مىشويم از اين رخنه بيرون تازيد و بر اصحاب محمد (ص) حمله آريد پس حضرت رسالت (ص) بنفس نفيس خود بتسويه صف عسكر همايون اقدام فرمود كما قال جل ذكره تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ يعنى ياد كن بعد از آنكه از مدينه بيرون آمدى فرو ميآوردى مؤمنانرا مَقاعِدَ لِلْقِتالِ در جاى ايستادن براى كارزار و يا تسويه ميكردى و مهيا ميساختى براى مؤمنان مواقف قتال را و مؤيد اينست قراءة للمؤمنين به لام و ذكر مقاعد در مقام مواقف كه معنى مراد است بجهة آنست كه گاه هست استعمال مقعد و مقام ميكنند بمعنى مطلق مكان بر سبيل اتساع كقوله فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ و قوله قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ و تسويه و تهيه مقاعد برين وجه بود كه ميمنه لشگر بزبير بن عوام نام زد كرد و ميسره بمقداد اسود داد و قلب را بحمزه سپرد و لوا را به امير المؤمنين (ع) داده بملازمت خودش تعيين فرمود وَ اللَّهُ سَمِيعٌ و خدا شنوا است قولهاى شما را كه در باب خروج از مدينه و وقوف در آن ميگفتيد عَلِيمٌ داناست بنيتهاى شما و صحت و فساد و عقيدههاى هر يك از شما و در بعضى از تفاسير آمده كه چون حضرت رسالت (ص) سلاح بر خود آراست و درع در پوشيد قصد كرد كه بيرون آيد همه پشيمان شدند و گفتند خطا كرديم رسول (ص) فرمود چون زره پوشيديم جز رفتن چاره نيست زيرا كه هيچ پيغمبر را جايز نيست كه سلاح در پوشد كارزار ناكرده آن را بگشايد و مشركان چهارشنبه و پنج شنبه در احد مقام كردند و حضرت رسالت (ص) نماز جمعه گذارده از مدينه بيرون آمده روز دوشنبه بشعب احد آمد پانزدهم شوال و از ابن مسعود روايتست كه در وقت بيرون آمدن رسول (ص) فرمود
اخرجوا باسم اللَّه
بيرون رويد بنام خدا پس بسم اللَّه گويان بيرون آمديم و از ابى جعفر و ابى عبد اللَّه (ع) و ابن عباس و جابر بن عبد اللَّه و حسن و قتاده و مجاهد و ربيع مرويست كه در اثناى راه كه عبد اللَّه بن ابى سلول با اصحاب نفاق از لشگر اسلام برگشته بكفار پيوستند بنو سلمه از خزرج و بنو حارثه از اوس كه دو قبيله بودند از انصار چون ديدند كه عبد اللَّه با سيصد كس برگشته بد دل شده قصد كردند كه مراجعت كنند و نزد جبائى اينها طائفه از انصار و طائفه از مهاجر بودند كه عبد اللَّه بن ابى سلول در وقت فرار ايشان را از لشگر قريش ترسانيد و گفت بمدينه مراجعت كنيد تا از شر ايشان ايمن گرديد و جان خود را از ورطه هلاكت بساحل نجات كشيد توفيق الهى شامل حال ايشان شده رسوخ قدم ورزيدند و برنگشتند كما ذكر جل ذكره إِذْ هَمَّتْ بدلست از غَدَوْتَ يعنى ياد كن