تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٦ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٤٠ تا ١٤٩
از شصت جراحت بر اعضاى مباركش بود از تيغ و نيزه و تير رسول (ص) دست مبارك در آن ماليد در حال ملتئم شد و به گشت بر وجهى كه گوئيا هرگز بر او جراحت واقع نشده و در اين روز ابو سفيان با جمعى از مشركان بر سر كوه برآمده گفتند (اين ابن كبيشه ابن ابى قحافه اين ابى الخطاب) عمر گفت اينك رسول خدا (ص) و اينك ابو بكر و اينك من چه مىخواهى گفت (يوما بيوم و ان الايام دول و الحرب يجال) روزى به روزى است يعنى روز بدر شما فائق شديد و امروز ما پس برابر باشيم و ايام دست بدست مىگردد و هر وقتى از جماعتى است و حرب در گردش است و هر چند گاه فتح و نصرت از كسى است پيغمبر (ص) بعمر گفت كه در جواب او بگو كه
لا سواء
ما و شما برابر نيستيم
قتيلنا فى الجنة و قتيلكم فى النار
كشتهاى ما در بهشتند و كشتهاى شما در دوزخ پس پيغمبر (ص) آواز داد كه
اللَّه مولينا و لا مولى لكم
خدا يار و مددكار ماست و شما را هيچ ناصرى و معاونى نيست ابو سفيان گفت علا هبل هبل كه بت بزرگ ماست بلند مرتبه است ما را يارى دهنده است حضرت جواب داد كه
اللَّه اعلى و اجل
حق تعالى بلندتر و بزرگوارتر از همه كس است از قتاده و حسن و ربيع و سدى و ابى اسحاق مرويست كه تصريف و تحويل حق تعالى ايام دولت و نكبت را ميان مسلمانان و كافران بجهة تخفيف محنت است بر مسلمانان و تشديد تكليف پريشانى در زمانى ديگر تا بجهة صبر كردن بر آن بمثوبت جليله فايز گردند نه آنكه حق تعالى نصرت كفار دهد بر مسلمانان چه نصرت كفار بر اهل اسلام مستلزم محبت حق تعالى است نسبت بكفار و حال آنكه كفار مسخوط و مغضوب حقتعالى اند و دور از رحمت او و اينكه حق تعالى امور دنيا را منقلب و متداول گردانيده بجهة آنست كه تا مؤمن مطمئن نشود بآن و رغبت در آن نكند و حريص نشود بر آنچه لذت آن فانى است و مقيم آن مسافر پس بجهة آن قلع تعلق خواطر بآن نموده سعى كند در امر آخرت كه نعم او دايمى است و ديگر آنكه اگر دولت هميشه با مؤمنان بوده باشد و نكبت هميشه با كافران پس كفار بر سبيل تيمن و ترفه خواطر و التذاذ و راحت نفس در اسلام داخل مىشدندى نه بمحض قربت و قصد رحمت و رضاى حضرت عزت و مثوبت پس حكمت الهى مقتضى آن شد كه ايام دول در ميان مؤمن و كافر داير باشد تا ايمان آوردن هيچكس مشوب نباشد بغرضى از اغراض دنيويه بلكه محض قربت و قصد ثواب اجل بوده باشد و حق تعالى علل متداوله را باين وجه بيان ميكند كه وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا عطفست بر علت محذوفه اى (نداولها ليكون كيت و كيت و ليعلم اللَّه) يعنى مىگردانيم ايام دولت و نصرت را در ميان شما بجهت فلان غرضى و فلان علتى و بجهة آنكه بداند خدا بعلم مشاهده يعنى علم او تعلق گيرد بظاهر شدن ثبات آنان كه گرويدهاند برو و حذف معطوف عليه بجهة ايذانست بآنكه علت متداوله و وجوه