تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٦٢
ربيب ولد مرأة است از زوج ديگر و تسميه بربيبه بجهت آنكه زوج ثانى تربيت كننده او است چنان كه تربيت ولد خود ميكند در غالب امر پس ربيب فعيل است بمعنى مفعول و لحوق ما بآنجهت است و ذكر فى حجوركم با آنكه از ربايب مستفاد ميشود بجهة اظهار تقويت علت حرمت و تكميل آنست و معنى اينكه چون بامهات ربايب دخل كردهايد و مع ذلك آنها در احتصان شمااند پس مشابهت تام باشد ميان اولاد شما و ايشان فحينئذ سزاوار آنست كه هم چنان كه اولاد بر شما حرامند ايشان نيز حرام باشند و دَخَلْتُمْ بِهِنَ در معنى دخلتهم معهن فى السر است و ابن كنايه است از جماع يعنى زنانى كه مجامعت كرد باشيد بايشان فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا پس اگر نباشيد كه دَخَلْتُمْ بِهِنَ دخول كرده باشيد با ايشان فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ پس هيچ گناهى نيست بر شما در نكاح ربايب اين تصريح است بعد از اشعار جهة دفع قياس وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ و ديگر از محرمات زنان پسران شمااند الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ آن پسرانى كه از پشتهاى شما باشند احتراز است از متبنى نه از ابناى ولد و در روايت آمده كه چون حضرت رسالت (ص) زينب را بعقد نكاح خود درآورد زيد بن حارثه كه پسر خوانده حضرت رسالت بود او را طلاق داده بود مشركان آغاز سرزنش كردند كه محمد (ص) زن پسر خود را خواسته آيه آمد كه حليله پسر صلبى حرام است نه زن آنكه او را پسر خود خوانده باشد وَ أَنْ تَجْمَعُوا در موضع رفع است عطف بر محرمات يعنى حرام است بر شما آنكه جمع كنيد بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ ميان دو خواهر در يك نكاح إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ استثنا است از معنى لازم يعنى مستحق عقوبت ميشوند در نكاح مذكورات مگر آنچه از پيش گذشته قبل از نهى كه معفو عنه است و يا اين بجهت مبالغه است يا استثناء منقطع بر طريقى كه در ما تقدم گذشت و برخى مفسرين بر آنند كه مراد از ما قَدْ سَلَفَ آنست كه يعقوب (ع) جمع كرده بود ميان دو خواهر كه اوليا بود مادر يهود او را حيل مادر يوسف و در دين وى حلال بود إِنَّ اللَّهَ كانَ بدرستى كه خداى تعالى هست غَفُوراً آمرزنده كسانى را از اهل ايمان كه در زمان جاهليت اين عمل كردهاند رَحِيماً مهربان و بر كسانى كه در اسلام اين عمل كردهاند و بعد از آن توبه كرده صاحب كنز العرفان در تبيين اين آيه آورده كه در امهاتكم مضاف مقدر است اى نكاح امهاتكم بجهة قرينه استحاله تحريم ذوات چه تحريم ذوات آن غير مقدور است پس ناچار است از تقدير آنچه مراد است و آن نكاحست هم چنان كه تقدير اكل در كريمه حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ