تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٧ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٧٠ تا ٢٧٩
الرِّبا آنان كه ميخورند مال ربا را يعنى بدون معاملة شرعيه مال را ميدهند و زياده از آنچه داده ميستانند پس مراد باكل اخذ است و ذكر آن بعنوان اكل جهت آنست كه اكل اعظم منافع مال است و ديگر آنكه ربا شايع است در مطعومات و نقدين بجهت مطعومات واقع ميشود و اصل ربا زيادتيست ماخوذ از (ربا الشيء يربوا اذا زاد) و كسته ربا بواو چون زكاة و صلاة جهت تفخيم است و زيادتى الف بعد از آن جهت تشبيه آن بواو جمع حاصل كه كسانى كه اخذ ربا ميكنند لا يَقُومُونَ برنخيزند از قبرهاى خود در وقت نشور إِلَّا كَما يَقُومُ مگر چنانچه بر ميخيزد الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ آنكه بيفكند او را ديو سركش مِنَ الْمَسِ از جهت سودن مراد ديوانگى و صرعست و كما يقوم در محل نصب است بر مصدرية و تقدير اينست كه (الا قياما مثل قيام المصروع) يعنى نهوض و قيام ايشان مثل نهوض مصروع باشد و اصل تخبط خبطست كه آن ضربست بدون اتساق و بدون صدور آن از طبيعت مانند خبط عشوا و تحبط نيز به اين معنى است زعم عرب آن بود كه چون جنى مس آدمى كند عقل او را مختلط و دماغ او را مخبط ميسازد و او را مصروع با ديوانه ميگرداند پس حق سبحانه سخن را بر وجهى كه متعارف ايشانست اجرا ميكند و ملخص كلام آنست كه خورندگان و گيرندگان ربا در روز قيامت بشكل مجانين از قبور بر ميخيزند و اهل عرصات ايشان را باين نشانه بشناسند و در انوار گفته كه من المس يا متعلقست به (لا يقومون اى لا يقومون من المس الذى بهم بسبب اكل الربا) و يا به يقوم و يا به يتخبطه يعنى نهوض ايشان مانند نهوض مصروعين باشد نه بجهت اختلاط عقل ايشان و لكن حق سبحانه اربا و انما نمايد در بطون ايشان آنچه خوردهاند از ربا پس ايشان را ثقيل و گران گرداند و بجهت آن هر گاه برخيزند بيفتند ذلِكَ آن عذاب ايشان را بِأَنَّهُمْ قالُوا بسبب آنست كه ايشان گفتند كه إِنَّمَا الْبَيْعُ جز اين نيست كه بيع مِثْلُ الرِّبا مانند ربو است كفار يك درم بدو درم بيع ميكردند و ميگفتند اين ربا نيست و ميان ربوا و بيع فرق نميكردند وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ و حال آنكه حلال گردانيده است حق تعالى بيع را وَ حَرَّمَ الرِّبا و حرام ساخته ربا را اصل كلام (انما الربوا مثل البيع) است و ليكن معكوس شده بجهت مبالغه گوئيا ايشان ربوا را اصل ميگرفتند و بيع را بآن قياس ميكردند و فرق بينهما ظاهر است چه هر كه دو درم بعوض يك درهم داده تضييع درهم ديگر كرده و هر كه ميخرد سلعه را كه مساوى درهمست بدو درهم شايد كه او را حاجتى بآن باشد