تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٣ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٨٠ تا ١٨٩
حفظه را فرمائيم تا بنويسند در صحايف كتب ايشان ما قالُوا آنچه ايشان گفتند و فقر را بما و غنا را بخود اسناد كردند تا ايشان را بر آن جزا دهيم گويند نكتب بمعنى نحفظ است يعنى حفظ آن كنيم در علم خود و آن را فرو گذاشت نكنيم زيرا كه اين قول كلمه عظيمه است جهت آنكه آن كفر است بخدا و استهزاء بقرآن و رسول و لهذا آن را منتظم كرده بقتل و فرموده وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِياءَ و ديگر بنويسيم يا حفظ كنيم كشتن ايشان يعنى اسلاف ايشان پيغمبران را بِغَيْرِ حَقٍ بنا حق اين قيد واقعى است نه احترازى چه بلا ريب قتل انبيا بغير حق ميباشد و يا آنكه معنى آنست كه ايشان با آنكه ميدانستند كه قتل انبياء غير حق است مرتكب آن مىشدند و اين موجب مزيت عظم جريمه آنست و اسناد قتل انبيا به ايشان با آنكه اسلاف ايشان مرتكب آن شده بودند نه ايشان باعتبار آنست كه ايشان بآن عمل راضى بودند و در ضم قتل انبيا بقول ايشان تنبيه است بر آنكه اين قول ايشان اول جريمه نيست كه ارتكاب بآن نمودند بلكه اسلاف ايشان نيز چنين ميگفتند و اشعار بآنكه هر كه جرئت نمايد بر قتل انبيا و بآن راضى باشد امثال اين قول از او مستبعد نيست و فايده ثبت جرايم در صحايف اعمال مبالغه است در زجر آن معصيت زيرا كه هر گاه مكلف دانست كه افعال و اقوال او مكتوب مىشود در صحايف و آن را برو عرض خواهند كرد و بر رؤس الاشهاد خواهند خواند در يوم التناد ابلغ خواهد بود در زجر از ماثم و امنع از ارتكاب جرائم و در قَتْلَهُمُ الْأَنْبِياءَ دلالت است بر آنكه رضا بفعل قبيح جارى مجراى فعل قبيح است در عظم چرم زيرا كه يهودانى كه معاصر حضرت رسالت (ص) شده بودند موصوف شدند بقتل انبيا با آنكه متولى آن نبودهاند اما چون بآن راضى بودهاند فكان مرتكب آن شدهاند وَ نَقُولُ و گوئيم ايشان را يعنى انتقام ما در قول و فعل مذكور اين باشد كه گوئيم آنها را بوقت مرگ يا بنزد قيام از قبر ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ بچشيد عذاب آتش سوزنده را در اين مبالغات است در وعيد و ذوق بمعنى ادراك مطعوم است و بر سبيل اتساع مستعمل شده براى ادراك ساير محسوسات و حالات و ذكر او اينجا جهت آنست كه عذاب مرتبست بر قول ايشان كه ناشى است از بخل و تهالك بر مال و غالب حاجت ايشان بآن بجهة تحصيل مطاعم است و معظم بخل آن بجهت خوف از فقدان آن و لهذا در كلام ذكر اكل با مال كثير است و شايع است و فايده قيد نار بحريق كه مستلزم معنى محرق است اشاره است به التهاب آن زيرا كه نار غير ملتهب را حريق نمىگويند ذلِكَ آن عذاب مذكور بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ بسبب چيزى است كه از پيش فرستاده دستهاى شما يمنى نفسهاى شما از قتل