تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٤ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٨٠ تا ١٨٩
انبياء و قول إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ و ساير معاصى ديگر و تعبير از ايدى به انفس جهت آنست كه اكثر اعمال نفس بايدى است وَ أَنَّ اللَّهَ عطفست بر ما قدمت يعنى ديگر اين عقوبت بسبب آنست كه خدا لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ نيست ستم كار بر بندگان خود و سببيت عذاب جهت آنست كه عدم ظلم مستلزم عدلست و مقتضى اثابه محسن و معاقب مسيء پس چون كه آنها مستحق عذابند از روى عدل ايشان را عذاب كند و غيرى را بگناه ايشان نگيرد و گناه ناكرده را عقوبت نكند و ذكر لفظ ظلام كه از براى تكثير موضوع است جهت تأكيد نفى جميع افراد ظلم است ازو يعنى هيچ فردى از افراد ظلم و جور ازو صادر نمىشود و در اين دلالتست بر فساد مذهب مجبره زيرا كه مضمون آن راجعست بآنكه عقاب بنده بدون وقوع جرم از او ظلم است و اين خلاف مجبره است زيرا كه ايشان قائلاند بآنكه حق تعالى عذاب اطفال مىكند بدون وقوع جرم از ايشان و خلق كفر ميكند و بعد از آن بنده كافر را بآن عذاب مىكند و شبهه نيست در آنكه هيچ ظلمى اعظم از اين نيست كلبى روايت كرده كه كعب بن اشرف و مالك بن ضعيف وحى بن اخطب و فنحاص بن عازورا و وهب ابن يهودا نزد حضرت رسالت (ص) آمده گفتند اى محمد (ص) تو دعوى مىكنى كه مرا خدا بپيغمبرى فرستاده و كتابى بمن داده و خدا با ما عهد كرده است كه ايمان نياريم به هيچ كس كه دعوى نبوت كند تا آنكه قربانى بيارد كه آتش آن را بخورد اگر تو در اين دعوى صادقى قربانى بيار كه آتش آن را بخورد تا ما بتو ايمان آريم حقتعالى فرمود كه الَّذِينَ قالُوا بدل الَّذِينَ قالُوا است يعنى شنيد حقتعالى گفتار آنان را كه گفتند إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنا بدرستى كه خدا عهد كرده و پيمان فرستاده بما يعنى در توراة ما را امر كرده أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ آنكه ما ايمان نياريم و تصديق نكنيم مر فرستاده را حَتَّى يَأْتِيَنا بِقُرْبانٍ تا وقتى كه بيارد بما بقربانى كه تَأْكُلُهُ النَّارُ بخورد يعنى بسوزاند آن را آتش مراد آنست كه تا حينى كه اين معجزه كه خاص انبياء بنى اسرائيل است ازو صادر نشود و در اخبار آمده كه اكل قربانى بر بنى اسرائيل حرام بوده آن را در وسط خانه مكشوف السقف نهادندى و پيغمبر آن زمان در ميان خانه ايستاده مناجات كردى و عظماى بنى اسرائيل از خارج خانه سرها در پيش افكنده متوجه بودندى تا وقتى كه قربان مقبول شدى و حكم غنايم نيز چنين بودى و علامت قبول آن بودى كه آتش سفيد بى دود بآواز مهيب از آسمان فرود آمدى و در قربانى پيچيدى و بسوختى پس جهودان ميگفتند كه در تورية مذكور است كه جز بدان پيغمبر نگرويد كه قربانى برين وجه بيارد و اين از مفتريات و اباطيل ايشان بود زيرا كه اكل نار قربانى را موجب ايمان