تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣١٦ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
مقتدى از مقتدا چگونه جدا شود و بروايت عمران بن حصين در جواب پيغمبر (ص) گفت ارجع كافرا بعد اسلامى آيا بعد از اسلام كافر شوم ناگاه جمعى متوجه آن حضرت شده فرمودند
اكفنى هؤلاء الذين فصدوا نحوى
اين جماعت كه قصد من كردهاند شر ايشان را از من كفايت كن و مرا از ايشان نگاهدار امير المؤمنين (ع) فى الحال متوجه آن قوم شده دمار از روزگار ايشان برآورد و همه را متفرق گردانيد و بعضى را بدوزخ فرستاد و جمعى ديگر پيدا شدند نبى بولى اشاره فرمود مهم ايشان را نيز كفايت نمود در آن حال جبرئيل نازل شد و با حضرت گفت يا رسول اللَّه اين كمال مواسات و جوان مرديست كه على با تو بجا ميآورد
و قد عجبت الملائكة من حسن مواساة على لك لك بنفسه
همه ملائكه تعجب ميكنند از حسن مواسات على تو را بنفس خود حضرت فرمود كه
انه منى و انا منه
بدرستى كه على از منست و من ازويم جبرئيل فرمود
و انا منكما
من از شما هر دوام و شنيدند كه گوينده غيبى ميگفت كه
لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على
عكرمه روايت كرده كه امير المؤمنين (ع) فرمود من در روز احد پيش رسول خدا تيغ ميزدم و دشمنان را ازو دفع ميكردم چون بر جمعى حمله بردم در عقب ايشان روانه شدم و ايشان را دور كردم و باز آمدم رسول خدا را نديدم آتش ضجرت در كانون سينهام مشتعل شد به اين طرف و آن طرف ميتاختم و آن حضرت را نمييافتم با خود گفتم رسول خدا هرگز نگريزد پس يا در ميان كشتگانست يا او را بآسمان بردهاند ناگاه انبوهى ديدم بر ايشان حمله كردم و صفرا از هم دريدم رسول ص را ديدم كه از اسب افتاده بيهوش شده و چون رسول را بدانحال ديدم خواستم كه شمشير بشكنم و ترك قتال كنم تا كشته شوم پس ببالين او شدم و گفتم تن و جان من فداى تو باد آن حضرت فرمود اى على مردانه باش و كفايت كن مرا ازين قوم اوباش درين حال جمعى حمله آوردند من ايشان را منهزم ساختم و همچنين هر كه پيش آمدى رسول (ص) فرمودى كه او را از من كفايت كن من ايشان را ميكشتم و يا منهزم ميساختم و بتنهايى از چپ و راست شمشير ميزدم و كفار را بجهنم ميفرستادم ابن ابى بحيج روايت كرده كه در اثناى اين حال فرشتگان آسمان از ثبات على بن ابى طالب (ع) و دلاورى او تعجب نمودند تا كه جبرئيل از آسمان آوازى در داد كه
لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على
عكرمه از امير المؤمنين (ع) روايت كرده كه من تنها نزد رسول (ص) لشگر كفار را از آن حضرت دفع ميكردم و بجانب راست و چپ و پيش و پس آن حضرت حمله ميكردم و بعضى را ميكشتم و بر خيرا چون بنات النعش پراكند ميساختم حضرت فرمود كه
اما تسمع مديحك فى السماء ان ملكا اسمه رضوان ينادى لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على
آيا نمىشنوى آواز مدح كننده خود را در آسمان بدرستى كه فرشته كه نام او رضوانست ندا ميكند به اينكه
لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على
و درين جنگ مشاهير دلاوران و شجاعان كفار