تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠١ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٥٠ تا ٢٥٩
بود كه دعوى الوهيت كرد و آن وقت كه ابراهيم بتان را بشكست و راى و اركان دولت نمرود بر سوختن او قرار گرفت نمرود فرمود كه او را بياورند چون حاضر كردند نمرود گفت خداى تو كيست كه منكر الهه ما شده و ايشان را در هم شكسته پس بنياد مناظره كرد و اطلاق لفظ محاجه با آنكه مجادله او بر امر باطل بود و حجتى او را نبود بجهت زعم او بود بآنكه قول او متضمن حجت است و از صادق (ع) مرويست كه مجادله او بعد از القاى ابراهيم بود در آتش و سرد و سلامت شدن آن بر ابراهيم يعنى چون نمرود ابراهيم را ديد كه آتش برو سرد و سلامت شد و او را ضرر نرسانيد از آن متعجب شد و گفت اى ابراهيم اين خدايى كه تو ما را بعبادت او ميخوانى كيست و قوله إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ ظرف حاج است يا بدل آن آتيه اللَّه الملك يمنى نمرود محاجه كرد بابراهيم در وقتى كه گفت او را ابراهيم در جواب سخن او كه رَبِّيَ الَّذِي پروردگار من آن كس است كه از روى قدرت يُحْيِي زنده ميگرداند و از عدم بوجود ميآورد هُوَ بِمَيِّتٍ و ميميراند و از منزل بقا بباديه فنا ميبرد باين وجه كه خلق حياة و موت مىكند در اجساد و چون حياة اول نعمت است از خداى بر بندگان ازينجهت ابراهيم در محاجه ذكر آن فرمود قالَ گفت نمرود در جواب أَنَا أُحْيِي من هم زنده ميكنم بعفو از قتل وَ أُمِيتُ و ميميرانم بقتل يعنى زندانى واجب القتل را كه سر رشته اميد از زندگانى قطع كرده بود طلبيد و آزاد كرد و گفت اينك مرده را زنده كردم و ديگرى را بى گناه طلب نموده بقتل رسانيد و گفت اين يك زنده را ميرانيدم اعتقاد آن مرتد طاغى آن بود كه احيا بعفو است و اماتت بقتل و ندانست كه احيا و اماته خلق حياة و موتست در اجساد و آن جز حضرت قادر مختار را نباشد يا ميدانست اما بر حضار مجلس خود تدبير ميكرد لا جرم ابراهيم بحجتى روشنتر انتقال نمود قالَ إِبْراهِيمُ گفت ابراهيم فَإِنَّ اللَّهَ پس بدرستى كه خداى يَأْتِي بِالشَّمْسِ مياورد آفتاب را هر روزه مِنَ الْمَشْرِقِ از افق شرقى كه محل طلوع است فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ پس بياور تو آن را از جانب غربى كه موضع فرو رفتن آفتابست ملخص كلام آنست كه ابراهيم باين كلام اعراض فرموده از اعتراض نمرود بر بر معارضه فاسده كه آن انا احيى و اميت است در حينى كه او را گفته بود ربى الذى يحيى و يموت و نقل كلام فرمود از آن باحتجاج بآنچه نمرود قدرت نداشت بر تمويه و تلبيس آن تا دفع مشاغبه فرمايد و اين فى الحقيقه عدولست از مثال خفى بمثال جلى از مقدورات حضرت عزت كه غير او از اتيان بآن عاجز است نه آنكه ابراهيم اعراض كرده باشد از حجتى بحجتى ديگر بجهت ضعفى كه در