تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٢ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٤٠ تا ٢٤٩
اجساد در روز معاد و اين قصه را بر شما خواند تا از آن استبصار نمائيد وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ و ليكن بيشتر مردمان هم چنان كه بايد لا يَشْكُرُونَ سپاس دارى نميكنند خصوصا بنى اسرائيل كه چنين معجزه ديدند و منقاد امر خدا نشدند و ميتواند بود كه مراد بشكر اعتبار و استبصار باشد و از ضحاك و مقاتل مرويست كه حق سبحانه جهاد را بر اين جماعت واجب گردانيد ايشان از آن فرار نمودند اثرى از قهر الهى بايشان رسيد همه هلاك شدند و تفصيل اين قضيه بر اين وجه نقل كردهاند كه پادشاهى از پادشاهان بنى اسرائيل عساكر خود را امر كرد كه بقتال عدو بيرون روند و چون بيرون رفتند و نزديك بحدود دشمن رسيدند از موت كراهت داشته از حرب متقاعد شدند و گفتند در اين ناحيه وبا و طاعون پيدا شده تا وبا منقطع نمىشود ما بمقاتله دشمن نميرويم و آغاز قتال نميكنيم حق تعالى بجهت اين اكثر ايشان را بى علتى و مرضى هلاك گردانيد چون پادشاه ملاحظه اين حال كرد گفت (اللهم رب يعقوب و اله موسى قد ترى معصية عبادك فارهم آية فى انفسهم حتى يعملوا انهم لا يستطيعون الفرار منك) اى خداى يعقوب و موسى نافرمانى بندگان خود را مشاهد ميكنى پس بنما بايشان آيتى در نفسهاى ايشان تا بدانند كه استطاعت ندارند كه از تو فرار كنند حق سبحانه همه ايشان را با دواب بميراند و مدت هشت روز اجساد ايشان آنجا افتاده بود تا منتفخ شدند پس مردمان از اين خبر يافته بيامدند تا ايشان را دفن كنند از كثرت اجساد ايشان عاجز شدند پس خطيره بر ايشان بنا كردند تا سباع ايشان را نتوانند خورد و بعد از چند گاه اعضاى ايشان از يكديگر ريخته شد و همين استخوان از ايشان باقى ماند اتفاقا روزى گذار حزقيل آنجا افتاد ايشان را بديد دعا كرد ايشان زنده شدند و گويند كه ايشان قوم حزقيل بودند كه بجهت شآمت معاصى هلاك شدند و بعد از هشت روز حزقيل بر حال ايشان اطلاع يافته ايشان را مرده ديد بر ايشان بگريست و گفت
يا رب كنت فى قوم يحمدونك و يقدسونك و يسجونك فبقيت وحيد الا قوم لى
بار خدايا من در ميان جمعى بودم كه تحميد و تسبيح و تقديس تو ميكردند اكنون تنها ماندهام حق سبحانه باو وحى كرد كه دعا كن تا ايشان را زنده كنم حزقيل دعا فرمود ايشان زنده شدند و زرارة بن اعين از ابى جعفر (ع) پرسيد كه اين جماعت كه حق سبحانه در حق ايشان فرموده كه
فقال لهم اللَّه موتوا ثم احياهم
بعد از حياة همين قدر زنده بودند كه مردمان ايشان را ديدند و بحياة ايشان عارف شدند و يا زمان متطاول زندگى يافتند فرمود حق تعالى ايشان را بدنيا رد فرمود تا آنكه در خانهاى خود ساكن شدند و اكل و شرب كردند و نكاح نمودند و بصنايغ خود مشغول شدند و بعد از آن هر يك باجل مقدر خود فوت شدند آيه دليل است بر صحة رجعت پس تعجبى نباشد از آنكه حق سبحانه در آخر الزمان بمعجز صاحب الزمان عليه صلوات الرحمن جمعى