تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٤ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٤٠ تا ٢٤٩
هيجده است و ثواب صدقه ده و بنا بر اين مضاف در كلام محذوفست اى (يقرض عباد اللَّه) و گويند كه اين جا احتياج بحذف و اضمار نيست بلكه مراد از اقراض حقتعالى مثل است در تقديم عملى كه مطلوب بآن ثواب او باشد يعنى هر كه عمل خيرى كند بقصد ثواب از خداى و نزد بعضى مراد از اقراض صدقه است پس تشبيه صدقه نموده در لزوم جزا بوام كه اعطاى عوض در آن لازم است و قرض حسن بر اين تقدير آنست كه خالص براى خدا دهد يا از مال حلال تصدق نمايد و گويند قرض حسن آنست كه مجاهده كند در نفس خود و انفاق نمايد در راه خدا فَيُضاعِفَهُ پس مضاعف گرداند خدا و زياده بر زياده سازد اجر آن را اللَّهَ براى او أَضْعافاً كَثِيرَةً ضعفهاى بسيار و عاصم فيضاعفه بنصب خوانده كه جواب استفهام باشد حمل بر معنى چه من ذا الذى در معنى (أ يقرض اللَّه احدا فيضاعفه) است يعنى آيا قرض ميدهد خداى را يكى از ايشان تا حق سبحانه جزاى آن را براى او زياده گرداند باضعاف مضاعفه كه از غايت كثرت هيچ كدام علم بتقدير و كنه آن نداشته باشيد مگر خدا چه ابهام موجب تصور عدم احصاى اضعاف آنست پس اخراج آن در صورت مغالبه از براى مبالغه است و اضعاف جمع ضعف است و نصب آن بر حال است از ضمير منصوب يا مفعول ثانى است بجهة آنكه مضاعفه متضمن معنى تصيير است و يا مصدرست بر آنكه ضعف اسم مصدر باشد و جمع آن بجهت تنويع از سفيان ثورى مرويست كه چون آيه مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها نازل شد رسول خدا (ص) فرمود رب زد لامتى بار خدايا ثواب آن را بيفزاى براى امت من حق سبحانه اين آيه فرستاد كه مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فرمود بار خدايا ثواب آن را بيفزاى حق سبحانه آيه فرستاد كه مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ الايه فرمود كه برين نيز زياده فرما حق سبحانه آيه فرستاد كه إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ و از صادق (ع) نيز مرويست كه
لما نزلت هذه الاية مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها قال رسول اللَّه (ص) رب زدنى فانزل اللَّه مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً و الكثير عند اللَّه لا يحصى
آوردهاند كه چون آيه مذكوره فرود آمد يهود بطعنه گفتند كه مگر خدا چيزى ندارد كه از ما چيز ميطلبد حق تعالى بر وجه تهديد در باره ايشان آيه فرستاد كه لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ و چون مسلمانان بوعده حقتعالى واثق بودند در معامله اين قرض مبادرت نمودند اول ابو دحداح انصارى (ص) كه اسم او عمرو بن دحداح بود پيش آمد و گفت يا رسول اللَّه (ص) خداى تعالى چرا قرض ميطلبد حضرت فرمود ميخواهد تا شما را بواسطه آن ببهشت برد ابو دحداح گفت يا رسول اللَّه مراد و خرماستانست يكى بالاى مدينه و ديگرى در پائين آن و جز آن هيچ ندارم هر دو را قرض دادم بخدا فرمود كه يكى بقرض بده و ديگرى براى معيشت و عيال و اطفال بگذار گفت يا رسول اللَّه