تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٦ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٤٠ تا ٢٤٩
و از تو شراب طلبيدم ندادى و از تو جامه طلب كردم امتناع نمودى بنده گويد بار خدايا اين كى بود و چگونه بود گويد فلان بنده گرسنه از تو طعام خواست ندادى و فلان برهنه از تو جامه خواست او را محروم گردانيدى
فلا منعتك اليوم فضلى كما منعته
پس من امروز فضل خود را از تو باز گيرم چنان كه تو از او باز گرفتى پس حق سبحانه يد سائل را بيد خود تمثيل كرد تا معلوم شود كه هر چه بدرويش دهند همانست كه باو سبحانه دادهاند و در جايى ديگر فرموده كه أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ و مرويست كه حق سبحانه خطاب فرمود بداود (ع) كه يا داود
اذا وجدتنى على بابك ما تصنع بى
اى داود اگر مرا بر در خانه خود يابى بمن چه كنى گفت
يا رب مالى طاقة لجوابك
مرا طاقت جواب تو نيست فرمود
ان الفقراء نوابى فاصنع بهم ما تصنع بى
درويشان نايب مناب منند پس هر چه در حق من خواهى كرد درباره ايشان بتقديم رسان و در حديث صحيح آمده كه امام زين العابدين (ع) نزد صدقه دست خود را ميبوسيد وجه اين را از او پرسيدند فرمود
انها تقع فى يد اللَّه قبل ان تقع فى يد السائل
دست متصدق واقع ميشود در دست خدا پيش از آنكه در دست سائل واقع شود از ابى عبد اللَّه (ع) مرويست كه حق تعالى ميفرمايد كه
ما من شيء الا و قد وكلت من يقبضه غيرى الا الصدقة فانى اتلقفها بيدى تلقفا حتى ان الرجل ليتصدق بتمرة او بشق تمرة فاربتها كما يربى الرجل فلوه و فصيله فيلقاني يوم القيمة و هى مثل جبل احد
يعنى هيچ چيزى نيست مگر غير خود را بر قبض آن وكيل كردهام الا صدقه كه من بدست خود قبض آن ميكنم تا آنكه مردى يا زنى بخرمايى يا بينم خرما صدقه كند من آن را فرا گيرم و آن را پرورش دهم هم چنان كه شخصى كره اسبى يا بچه شترى را پرورد و چون متصدق آن در روز قيامت بمن رسد آن را مثل كوه احد بيند و در اينجا عظم و فضيلت قرض دادن معلوم ميشود چه در حديث وارد شده كه حضرت رسالت (ص) فرموده كه
رأيت مكتوبا على باب الجنة الصدقه بعشرة و القرض بثمانية عشر
يعنى در شب معراج بر در بهشت نوشته ديدم كه صدقه را يكى ده عوض است و قرض را يكى هيجده سبب اين را از جبرئيل (ع) پرسيدم گفت صدقه مستلزم حاجت متصدق عليه نيست بخلاف قرض خواستن كه منحصر است در احتياج فحينئذ بعضى صدقه هست كه بمستحق نرسد بخلاف قرض كه بمستحق ميرسد پس قرض از صدقه فاضلتر ميباشد ابو هريره از رسول (ص) روايت كند كه هر كه چيزى را بقرض ببرادر مسلمان دهد حق سبحانه بهر درمى بوزن كوه احد و طور سينا در نامه عمل او ثبت فرمايد بدانكه چون حق سبحانه ذكر جهاد فرمود و بيان آنچه معين و معادن آن است از اقراض و صدقه در عقب آن بيان قصه ميكند كه مشهور است ميان بنى اسرائيل و متضمن تحذير است از قعود از حرب در راه خدا و مستلزم جد