تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠١ - سوره آل عمران(٣) آيات ١١٠ تا ١١٩
زمين برست سمره بود و حال آنكه نه چنين است كه شما مىگوييد بلكه آن عجوهايست كه نوعى از خرما است و اول سنگى كه شما مىگوييد در زمين نهادند سنگى است كه مبناى بيت المقدس است و اين نيز دروغ است بلكه سنگ حجر الاسود است كه جبرئيل (ع) از بهشت نزد آدم آورده
له لسان ذلق يشهد لمن وفاه يوم القيمة
فرداى قيامت او را زبان فصيح بود و گواهى دهد براى آن كس كه نزد او آمده باشد و اول چشمه كه از زمين بيرون آمد مدعاى شما آنست كه چشمه بيت المقدس است و اين نيز خلاف واقع است بلكه آن چشمه بود كه صاحب موسى (ع) در آن ماهى مرده بينداخت فى الحال زنده شد آن شخص گفت (اشهد انه املاء موسى و كتاب هارون) گواهى ميدهم كه اين از جمله املاء موسى و نوشته هارونست پس حضرت فرمود آنسه سؤال ديگر كن گفت اخبرنى عن موضع نبيكم فى الجنة مرا خبر ده كه آن مسكنى كه پيغمبر شما راست در بهشت كجا خواهد بود فرمود
قضيب غرسه اللَّه فى اعلى عليين ثم قال له كن فكان جنات عدن
يعنى شاخى حقتعالى بيد قدرت خود در على عليين بنشاند و بعد از آن او را گفت كه بباش بهشت عدن شد و آن جاى پيغمبر ما است گفت
هذا املاء موسى و كتاب هارون
گفت خبر ده مرا كه خلفاء پيغمبر شما چند كس باشند فرمود
اثنا عشر من اهل بيته يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و لا يخافون لومة لائم
گفت
هذا املاء موسى و كتاب هارون
گفت مرا بگو كه وصى او از پس او تا چند سال بماند امير المؤمنين (ع)
عقد بيده ثلثين
بانگشتان مبارك سى عدد را عقد كرد يعنى تا سى سال گفت يك مسئله ديگر مانده اگر مرا جواب دهى ايمان آرم فرمود كه بگو گفت (اخبرنى عن وصيه ا يموت ام يقتل) خبر ده مرا كه وصى او بميرد يا كشته شود فرمود
لا بل تخضب هذه من هذه و وضع يده على لحيته و راسه
او نميرد بلكه رنگ كنند اين را ازو و دست خود را بر محاسن شريف و سر مبارك خود نهاد يهود ايمان آورد و گفت (اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمدا رسول اللَّه و انك وصى رسوله) پس از جمله مواليان و شيعيان او شد انس روايت كند كه اسقف ترسايان نزد رسول آمد و گفت يا رسول اللَّه ميخواهم كه مسلمان شوم فرمود سبب چيست گفت در خواب ديدم كه قيامت قائم شده و خلقان را در صعيد سياست بداشتهاند و ايشان را بر خدا عرض ميكردند گروهى ديدم كه در آمدند اغر و محجل دست و پاى ايشان سفيد و بر صراط مانند برق خاطف بگذشتند من گفتم اينها انبياء و اولياءاند فرشتگان گفتند نه اينان امت محمدند مرا از جهة اين آرزو شد كه مسلمان شوم پس رسول كلمه اسلام برو عرض كرد و مسلمان شد و از حضرت رسالة (ص) روايتست كه فرمود تا اول من ببهشت در نيايم بهشت بر پيغمبران حرام باشد و تا وصى من در آن داخل نشود بر ساير اوصيا حرام باشد و تا امتان من بآن در نيايند بر ساير امم حرام باشد و نيز انس روايت كند