تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٠ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٤٠ تا ٢٤٩
است حق تعالى اين حكم را سزاوار گردانيدنى يعنى واجب ساخته عَلَى الْمُتَّقِينَ بر پرهيزكاران مراد متقيانند از شرك يعنى همه مسلمانان يا مراد مؤمنانيند كه از معاصى اجتناب ميكنند بجهت خوف عتاب چه ايشانند كه انقياد اوامر و نواهى مينمايند نه غير ايشان و گويند مراد بمتاع نفقه عده رجعية است پس تكرار نباشد كَذلِكَ هم چنان كه احكام طلاق وعده بيان كرد يُبَيِّنُ اللَّهُ روشن ميگرداند خدا لَكُمْ براى شما آياتِهِ دلايل و احكام خود را كه در معاش و معاد محتاج آنيد لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ شايد كه شما عقول خود را در تفكر در آن و قبول آن كار فرمائيد و اطاعت آن كنيد و اين وعد است بآنكه جميع احكام شرع را كه سبب صلاح دنيوى و اخرويست ببندگان اعلام خواهد نمود پس انجاز اين وعده نمود و بآيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ از آن اخبار فرمود بدانكه نزد سعيد بن مسيب اين آيه منسوخ است بقوله فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ و نزد ما آنست كه اين آيه مخصوص است بآيه فنصف ما فرضتم يعنى متاع در اين آيه مخصوص است بنصف مهر گاهى كه متحقق شود كه آيه فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ بعد از اين آيه نازل شده باشد و اگر عكس باشد پس ناسخ اين خواهد بود زيرا كه نزد ما متعه واجب نيست مگر براى مطلقه كه مدخول بها و مفروضة المهر نباشد و اما مدخول بها را مهر المثل است و اگر مفروضة المهر و غير مدخول بها باشد او را نصفى مهر ميرسد و اگر مفروضة المهر مدخول بها باشد او را تمام مهر است و هيچ يك را متعه نيست پس آيه مخصص باشد و چون حق سبحانه در اين آيه فرموده كه يُبَيِّنُ آياتِهِ لِلنَّاسِ در عقب اين بيان آيتى از آيات خود ميفرمايد كه أَ لَمْ تَرَ استفهام براى تعجب و تقرير است مر كسى را كه استماع كرده باشد از بنى اسرائيل و ارباب تواريخ اين قصه را كه مذكور خواهد شد و اگر خطاب بكسى باشد كه آن را نديده و نشنيده باشد بر سبيل تعجب خواهد بود پس معنى آنست كه آيا نديدهاى اى بيننده يعنى البته ديده و دانسته و يا بنظر تعجب نگاه كن إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا بحال آنان كه بيرون رفتند مِنْ دِيارِهِمْ از منزلها و سراهاى خود وَ هُمْ أُلُوفٌ و حال آنكه ايشان هزاران بودند حَذَرَ الْمَوْتِ بجهت احتراز كردن از مرگ ابن زيد گفته كه الوف بمعنى متالفونست جمع الف چون قاعد و قعود يعنى بر وجه الفت و ايتلاف از آن ديه بيرون رفتند نه بر سبيل تباغض و اجماع اهل تفسير آنست كه جمع الف است و بيشتر مفسران برانند كه اينها اهل داوردان بودند كه قريهايست در حوالى واسط و نزد بعضى اهل واسط بودند كه طاعون در ميان ايشان بديد آمد بعضى جلاى وطن كردند و اكثر از منازل خود بيرون رفتند آنها كه از ديار خود بيرون رفتند بسلامت