تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٤ - سوره آل عمران(٣) آيات ١٩٠ تا ٢٠٠
و در آيه دليلى هست واضح بر شرف علم اصول و فضل آن و در كشاف آورده كه مردى بود در بنى اسرائيل كه سى سال خدا را عبادت كرده بود و حقتعالى درين مدت قطعه ابرى بر بالاى او بداشته بود كه برو سايه ميافكند و با او جوانى از بنى اسرائيل بود كه متابعت او كرده بطاعت قيام مىنمود و در اين مدت قطعه ابر سايه بر سر او نيفكند شكايت آن حال را بمادر خود عرض كرد گفت مگر از تو تقصيرى در عبادت واقع شده گفت مرا بخاطر نميرسد كه درين مدت فتورى و قصورى در طاعت من راه يافته باشد گفت لعلك نظرت مرة الى السماء و لم تعتبر شايد كه تو يك بار نظر به آسمان كرده باشى و تفكر در آن نكرده چشم از آن برداشته باشى گفت (لعله ما قلت) شايد كه بجهت همين باشد كه تو گفتى و در خبر آمده كه سفيان ثورى روزى در مقام ابراهيم (ع) دو ركعت نماز بگذارد و بعد از آن سر سوى آسمان كرد چون ستاره بنظر او درآمد بيفتاد و بيهوش شد و از طول حزن و فكرت خون از مجراى بول او روان شد و در اخبار آمده است از اهل البيت كه آيه در شان متهجدان است كه در اين سه حالت بذكر حضرت عزت قيام مينمايند چه در حال قيام بقرائة و قنوت مشغولند و بعد از فراغ از نماز وتر مينشينند در تعقيب آن و بعد از تعقيب بر پهلوى راست تكيه ميكنند و دست راست در زير سر مينهند و از روى تعجب تفكر ميكنند در اينكه چگونه حقتعالى اين هفت گنبد معلق مطبق بدون عماد و ستون بر هوا برافراشته و بزينة تمام آن را بستارگان آراسته و هفت زمين بزير يكديگر نهاده و بانواع حيوانات آبادان كرده و باصناف نباتات پيراسته و بچشمهاى آن روان زنده داشته و بجهت اين انديشه متيقن ميشوند كه اين افعال محكمه متقنه بدون صانع قادر عالم قديم ازلى و واحد در الوهيت تحقق نپذيرد و بواسطه اين حجاب بعد از نظر ايشان برخواسته از غيبت بحضور ميآيند و از غايت تشوق و نشاط او را در خاطر خود در ميآرند و او را نازل منزله مخاطب مشاهد گردانيده از روى تضرع و نياز باو خطاب ميكنند كه رَبَّنا مقول قول مذكور است اى (يتفكرون قائلين ربنا) يعنى تفكر ميكنند در حينى كه قائل اين قولند كه اى پروردگار ما ما خَلَقْتَ هذا نيافريدى اين مخلوقات را كه آسمان و زمين است باطِلًا آفريدنى باطل و يا در حالتى كه باطل باشد و مشار اليه هذا خلق است گاهى كه مراد از آن مخلوق باشد اى (ما خلقت المخلوق من السماوات و الارض) و يا متفكر فيه است يعنى نيافريدى آن چه درو تفكر كرده ميشود باطل و يا سماوات و ارض است كه در معنى مخلوقست و مراد بباطل كه صفت مصدر محذوفست يا حال از مفعول خلقت عبث است و بازى و هرزه كه معرا از حكمت است يعنى آن را عبث و ضايع نيافريدى بدون رعايت حكمت بلكه آفريدن آن محض حكمت عظيمه است كه از