اثرآفرینان استرآباد و جرجان (استان گلستان) - مقدم، محمدباقر - الصفحة ٤٣٢ - «عیسی بن یحیی جرجانی»
شده و از مشایخ حدیث، احادیث نبوی (ص) را شنیده و در کتابی جمع آوری کرده است.
او از «یزید بن هارون»، «محمد بن بشر عبدی»، «زید بن حباب»، «یحیی بن آدم»، «حسین بن علی جعفی»، «معاویه بن هشام» و «عبیدالله بن موسی» حدیث استماع کرد.
هم چنین، «ابونعیم عبدالملک بن محمد بن عدی»، «احمد بن محمد بن مطرف استرآبادی» و «محمد بن حسین ادیب» از او حدیث شنیدند و نقل کردند.
آثار:
المسند الکبیر
این اثر حدیثی، شامل مجموعه احادیثی بود که عمار استرآبادی پس از شنیدن احادیث از شیوخ حدیث، به گردآوری آن همت گماشته بود.
نسخه های خطی:
هیچ نسخه ی خطی به دست نیامد.
نسخه های چاپی:
چاپ نشده است.
منابع:
تاریخ جرجان سهمی ٥٣٤-٥٣٥؛ تذکره الحفاظ ٢/٥٦١-٥٦٢؛ الجرح و التعدیل ٦/٣٩٥؛ الدر المنضد فی ذکر اصحاب الامام احمد ١/١٤٤؛ علماء الحنابله ٦٧؛ طبقات الحنابله ١/٢٤٧؛ مختصر النابلسی ١٨٢؛ المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک ٥/٦١.
«عیسی بن یحیی جرجانی»
٣٦١-٤٠١ه-.ق.
«ابوسهل عیسی بن یحیی مسیحی جرجانی»، پزشک، فیلسوف، اخترشناس و ریاضی دان ایرانی، از دانشمندان بلند مرتبه «جرجان» در سده چهارم ه-. ق. است.
از شرح حال و زندگانی وی آگاهی چندانی در دست نیست. همین قدر می دانیم که در «جرجان» متولد شد. درجوانی و پس از آموختن مقدمات، راهی «بغداد» گردید و به تحصیل ادامه داد. تا در علوم عصر خود صاحب نام و آوازه گشت.
ابوسهل پس از فراگیری پزشکی، نجوم و ریاضیات، «بغداد» را به سوی شمال «ایران» ترک گفت.
از آنجا که ابوسهل کتابی برای «اسپهبد مرزبان بن رستم ابن شروین» - از امیران «آل باوند» - نوشته، می توان گفت که وی زمانی نزد مرزبان که مدتی بر «فریم» و «شهریارکوه» فرمان می راند، به سر برده است. ابوسهل سپس به «گرگانج» رفت و به دربار «ابوعلی مأمون بن محمد خوارزمشاه» راه یافت و به زودی به مقامی بلند رسید. از آنجا که ابوسهل کتاب هایی برای این فرمانروا، ابوالحسن سهیلی (سهلی) - وزیر مأمونیان تا حدود ٤٠٤ه-.ق. و «ابوالعباس مأمون بن مأمون» نوشته است، می توان پنداشت که وی پس از رفتن به «گرگانج»، دست کم تا سال ٤٠٠ه-.ق. در آن شهر و در دربار مأمونیان بوده است.
بنابر روایت نظامی عروضی، ابوسهل به همراه «ابونصر منصور بن عراق»، «بیرونی»، «ابن سینا» و «ابن خمار» در فرمانراویی «مأمون بن مأمون» و وزارت «ابوالحسین سهیلی» در دربار «خوارزمشاه» گرد آمده بودند، تا آنکه «سلطان محمود غزنوی»، «حسین بن علی میکال» را نزد مأمون فرستاد و از وی خواست که آنان را به دربار وی روانه کند. مأمون پیش از پذیرفتن فرستاده ی محمود، موضوع را به