اثرآفرینان استرآباد و جرجان (استان گلستان) - مقدم، محمدباقر - الصفحة ١٠٢٠
شکار شیر گوزن است و آن یوز آهو / و مرد بخرد را علم و حکمتست شکار
شکر خداوند که در ابتدا / زد قلم صنع مر این نکته را، ١١٣
عزیز من جواب این نه جنگ است / کلوخ انداز را پاداش سنگ است، ٦٦٦
قال الرضی بن امیر سیدحسن / کلب الغلام القرشی الموتمن، ٥٠٩
کار آن عالم ندانم چون کنی / هست خون عالَمی برگردن ات
کرد این را عرش نامه نام حق / کس نگیرد تا ابد بر آن سبق، ٤٥٤
که از لطف خویشم مکن ناامید / ز رحمت رسان قاسمی را نوید، ٢٠٩
که مرد علم به گور اندرون نه مرده باد / و مرد جهل ابر تخت بر بود مردار، ٨٠
گفتم با دل ای دل احوال تو چیست / دل دیده بر آب کرد و بسیار گریست، ٢٨٥
مجنون به گوشه ای ز جفای زمانه رفت / دیوانه اش مخوان که عجب عاقلانه رفت، ١١٢
مرا غمی است شتروارها بحجره تن / شتر دلی نکنم غم کجا و حجره من، ٥٤٢
منم سلطان دین و شاه مردان / امام و پیشوای اهل ایمان، ٤٩٤
می شود خار جگر دوزی به دل مشفق مرا / باغبان هر نوگلی کاندر چمن می پرورد، ١٦
نقد گنجینه این کلبه ویرانه ما / مزد دستی که ز بنیاد کند خانه ما، ٥٤٣
هر آن کهتر که با مهمتر ستیزد / چنان افتند که هرگز برنخیزد، ٤٤٦
هوا چون آتشست و سرزنش باد / چه سازد باد چون در آتش افتاد، ٤٤٧
یامن هو السائل من کل باب / و طالب الحق و قول الصواب، ٧٢٠