اثرآفرینان استرآباد و جرجان (استان گلستان) - مقدم، محمدباقر - الصفحة ١٠١٩
اشعار
آفاق پر صداست زکوه گناه ما / کوه گناه چند بود سنگ راه ما، ٥٤١
از حمد و ستایش الهی / یابی زخدا هر آنچه خواهی، ٤٩٤
ای جوانی خفته در باغ کهن / بشنو از مرغ سحرخیز این سخن، ٤٥٤
ای گل آدم به خمر جان مخمر ساخته / خاک ره را کیمیای مهر تو زر ساخته، ٥٤١
ای نقش بسته نام خطت با سرشت ما / وین حرف شد ز روز ازل سرنوشت ما، ١١٣
بشتاب که از رهش به گردی برسی / باشد که به پای بوسِ مردی برسی، ١١٣
بنام خدای می کنم حمدها / چه نام بزرگست نام خدا، ٣٥
بنام قدیمی که از نام او / معمای عالم بود با نظام، ٨٢٢
بود عالم همین ویرانه ای چند / به هر ویرانه محنت خانه ای چند، ٥٣٦
بود واجب در جمیع کارها / حمد و شکر کاشف اسرارها، ٤٥٥
به حکم تیغ قضا و به امر کلک قدر / قرار نظم جهان داد ایزد داور، ٣٨٩
به دور ماه خطش تا خط بنفشه دمید / قدم ز رشک خطش چون قد بنفشه خمید، ١٥
بی بسم اللّه الرحمان الرحیم / آدم خاک است ای دیو رجیم، ٤٥٥
تو چون طبلی که بانگت سهمناکست / ولیکن در میانت باد پاکست، ٤٤٦
جاودانی نامه یارغار ماست / عرش نامه مونس و دلدار ماست، ٤٥٥
خداوندا دری از غیب بگشای / جمال شاهد «لاریب» بنمای، ٥٣٣
در جویبارها که نوشت این نگارها / که ایدون پرنگار شده جویبارها، ٥٠٠
ذاتی که عبارت است از سی و دو حرف / عین دو جهان است چه مظروف و چه ظرف، ٤٥٠
زبان بگشا به تحمید الهی / که آن بهتر ترا از هر چه خواهی، ٤٩٤
زهی سی نامه ام نامی ز نامت ... ، ٥٤٢
سخن تا چند گویم پیچ در پیچ / تو را من دوست می دارم، دگر هیچ، ١١٣
سخن نخلی زمستان معانی است / حلاوت بخش کام زندگانی است، ٥٣٦
السلام ای سایه خورشید رب العالمین / آسمان غر و تمکین، آفتاب داد و دین، ٨٢٢