روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٨٦ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
مىخواهم كه تا قيامت اين ارّه را مىرانند و مرا به دو پاره مىبرند و ديگر باره پيوند مىكند آرى هر كه لذّت بلا دريابد از هيچ محنتى و مشقتى روى برنتابد.
در بلا لذّتى است پنهانى
ناچشيده كسى كجا داند
و آنكه او لذّت بلا يابد
درد را بهتر از دوا داند
امّا جمعى كه يحيى را نزد ملك بردند چون به درگاه رسيدند فرمان در رسيد كه هم در بيرون به قتل رسانيد و سر او را برداريد آن سنگين دلان جفاكار يحيى معصوم مظلوم را بياوردند و سر مبارك او را در طشتى بريدند و خونى كه در آن طشت جمع شد در چاهى ريختند آن خون در آن چاه به جوش آمد و حق سبحانه بخت النّصر بابلى را يا طيطوس رومى را بر ايشان گماشت تا هفتاد هزار كس از گروه بنى اسرائيل را به كشت تا آن خون از جوش فرو نشست.
در شواهد از امام زين العابدين عليه السلام نقل كردهاند كه در وقت توجه به كوفه به هيچ منزلى نرسيديم و كوچ نكرديم كه امام حسين عليه السلام ذكر يحيى بن زكريا نكرده باشد يك روز فرمود كه از خوارى و بىاعتبارى دنيا يكى آن است كه سر يحيى بن زكريا عليهما السلام را به زن نابكارى از نابكاران بنى اسرائيل هديه فرستادند.
سعيد بن جبير از ابن عباس رضى اللّه عنه روايت كرده است كه وى گفت به رسول صلى اللّه عليه و آله وحى آمد كه به جهت قتل يحيى بن زكريا هفتاد هزار كس را بكشتيم و براى فرزند تو دو بار هفتاد هزار كس را بخواهيم كشت و روايتى ديگر هست كه براى خون جگرگوشه رسول هفتاد بار هفتاد هزار كس را بكشيم و چنين بود آنچه مختار بن أبى عبيده ثقفى و مسيّب بن قعقاع خزاعى و ابراهيم بن مالك اشتر نخعى و هفتاد و سه تن كه خروج كردند و هر يك از ايشان چندين مروانى را هلاك كرد و دود استيصال از تخمه مروانيان برآورد و حضرت خاقانى صاحب قرانى قطب السلطنه و الدّنيا و الدّين امير تيمور گوركان [١]كه جد اعلى حضرت سلطنت پناهى مرشدى است به طريقه انتقام با
[١] -يكى از مؤلّفين نصارى موسوم به رزق اللّه منقريوس، در تاريخ دول اسلام نوشته است (تيمور از بزرگترين مردان جهان بود در علو همت و صبر در سختىها و جهانگشائى بزرگتر از او