روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٨٣ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
پستان مبارك بر دست گرفت و گفت اى يحيى به حرمت شيرى كه از پستان من خوردهاى كه با من به خانه آى در اين حالت زكريّا نيز برسيد و به مبالغۀ تمام يحيى را به خانه بردند و سه شبانه روز بود كه يحيى طعام نخورده بود قدرى آش عدس پختند يحيى مقدارى تناول نمود و ميل خواب فرمود در خواب ديد كه آيندهاى بيامد و گفت اى يحيى مگر غضبان را فراموش كردى كه سير به خوردى و به خفتى يحيى بيدار شده برجست و باز رو به صحرا نهاد و يحيى معصوم كه در مدت عمر گناه نكرده بود و انديشۀ گناهى به خاطر نياورده با وجود اين حال از خوف ذو الجلال
از مويه چو موئى شد و از ناله چو نال [١]آوردهاند كه در روز عرض اكبر دو بار منادى ندا كند چنانچه اهل محشر آن را بشنوند نوبت اول ندا زند كه اى معشر بشر ديدهها بگشائيد و نظاره كنيد و ببينيد اين بندۀ ما را كه هرگز گناه نكرده است و نيانديشيده مردمان نگاه كنند يحيى را ببينند كه مىگذرد گنهكاران همه از خجالت سر در پيش افكنند. ديگر باره ندا زنند يا اهل المحشر غضّوا أبصاركم اى اهل محشر ديدهها فرو خوابانيد! هم مردان و هم زنان كه دختر رسول خدا مىگذرد علما گفتهاند كه حكمت در آنكه زنان چشم بر هم نهند نه آن است كه ايشان نامحرمند سبب آن است كه فاطمۀ زهرا به صفتى به عرصات درآيد كه هيچ كس را طاقت ديدن آن نباشد دراعۀ زهرآلود حسن بر دوش راست و پيراهن خونآلود حسين بر دوش چپ و عمامۀ خونآلود على به دست گرفته روى به عرش آورد و چنان به درد به خروشد كه ملائكه به ناله درآيند انبيا از كرسيها درافتند حوران بهشت گريه آغاز كنند و فاطمه دست در قائمهاى از قوايم عرش زند و گويد الهى داد من بده و به فرياد من برس جبرئيل خروش كنان پيش سيّد عالم صلى اللّه عليه و آله و سلم آيد كه يا رسول اللّه! فاطمه به زير عرش آمده با خرقۀ خونآلود و جامۀ زهرآلود درياى قهر را نزديك است كه در موج درآورد اگر در نيابى خطر عظيم است. سيّد عالم از منبر فرود آمده به
[١] -نال مزمار يعنى نى ميان خالى است.