روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٨٥ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
برگرفت سرى ديد در آن طبق نهاده آن سر را برداشت و نيك در آن نگريست سر پدر خود را بشناخت آهى از سينه بركشيد و روى در روى پدر ماليد و لب خود بر لب وى نهاد و فى الحال جان شيرين بداد. ديگر باره اهل بيت را تعزيت امام حسين (عليه السلام) تازه گشت و مصيبت شهدا سمت تجديد پذيرفت.
اى أجل باز اين چه غوغا در جهان انداختى
بار ديگر ماتمى در خاندان انداختى
ابر اندوهى برآوردى ز درياى بلا
برق حسرت در زمين و آسمان انداختى
شورشى در روزگار! انس و جان كردى پديد
آتشى در خرمن پير و جوان انداختى
يزيد چون از اين حال خبر يافت ايشان را تعزيت رسانيد و امّ كلثوم اجازت طلبيد كه در خارج كوشك به منزلى رود و تعزيت أهل بيت بدارد و اجازت يافته به منزلى كه جهت ماتم مقرّر كرده بودند تشريف فرمود و زنان اكابر به تعزيت او حاضر گشتند و او مرثيهاى كه در احوال زارى أهل بيت و خوارى شهدا گفته بود مىخواند و خاتونان عرب آب از ديده مىباريدند و از غم و اندوه أهل بيت مىزاريدند و يك بيت از قصيدۀ امّ كلثوم اين است.
ماتت رجالى، و أفنى الموت ساداتى
و زادنى حسرة من بعد لوعاتى
فرياد كه بىمونس و غمخوار بمانديم
رفتند عزيزان، و ز غم خوار بمانديم
آزاد شدند از غم اين دامگه و ما
در مهلكۀ فتنه گرفتار بمانديم
افكار شد از غم دل ايشان و برفتند
ما ناله كنان، با دل افكار بمانديم
در خاك بخفتند و رخ از ما بنهفتند
افسوس كه در حسرت ديدار بمانديم
عيسى نفسى بود طبيب همه دلها
بگذشت و همه با دل بيمار بمانديم
در روايت ابو المؤيّد چنان است كه يزيد اسباب سفر أهل بيت ساخته همه را جامه داد و زاد راه چنانچه لايق باشد تعيين نمود و نعمان بن بشير را مقرّر كرد تا با سى سوار مكمّل در ملازمت ايشان باشد و او را در محافظت ايشان بسيار مبالغه كرده به جانب مدينه روان ساخت. و امام زين العابدين «عليه السلام» سر پدر بزرگوار با سرهاى ديگر فرا گرفته به كربلا رفت و در بيستم ماه صفر سر آن سرور به بدن اطهر انضمام يافت، و