روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٠٢ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
دست عروس را رها كرد و خواست كه از خيمه بيرون آيد عروس دامنش بگرفت و گفت كه اى قاسم چه خيال دارى و عزيمت كجا ميكنى؟
بگو كز بر من، چرا مىروى
مرا مىگذارى كجا مىروى؟
قاسم گفت: اى نور دو ديده، عزم ميدان دارم و همّت بر دفع دشمنان مىگمارم. دامنم را رها كن كه عروسى و دامادى ما به قيامت افتاد.
غبارى بر دميد از راه بيداد
شبيخون كرد بر نسرين و شمشاد
برآمد ابرى از درياى اندوه
فرو باريد، سيلى كوه تا كوه
ز روى دشت بادى تند برخاست
هوا را كرد با خاك زمين راست
رسيد از عالم غيبى ندائى
نداى نه صداى آشنائى
كه احسنت! اى زمان و اى زمين زه
عروسان را به دامادان چنين ده
عروس گفت: كه اى قاسم مىفرمائى كه عروسى ما به قيامت افتاد. فرداى قيامت تو را كجا جويم و به چه نشان بشناسم؟ گفت مرا به نزديك پدر و جدّ طلب كن، و بدين آستين دريده بشناس پس دست فراز كرد و سر آستين بدريد و غريو از اهل بيت برآمد.
قاسما! اين چه ظلم و بيداديست
اين نه آئين و رسم داماديست
امّا چون حضرت امام حسين «عليه السلام» ديد، كه قاسم به مصاف مىرود گفت اى جان عمّ، به پاى خود به گورستان مىروى؟ بدين گونه نتوان رفت دست كرد و گريبانش چاك زد و هر دو سر دستارش به جانب رويش فرو گذاشت و لباس به شكل كفن در پوشانيد و تيغ خود به دست وى داد و به ميدانش فرستاد. و قاسم روى به معركه نهاد آغاز رجز كرد و ترجمه بعضى از ابيات رجز او در منظومات ابو المفاخر بدين منوال ايراد نموده است.
دل خريدار جاه خواهم كرد
جان فدا بهر شاه خواهم كرد
با اساس و لباس دامادى
عزم ترتيب راه خواهم كرد
بسم مركب و سر نيزه
ماه و ماهى تباه خواهم كرد
آب هندى و باد تازى را
به شهادت گواه خواهم كرد
بلبل آئين به نغمههاى حزين
بانگ وا سيّداه، خواهم كرد