روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٨٤ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
مانند قوس و قزح بزه كرده و خدنگى چون تبر آه مظلومان كه سحرگاه از قوس تظلّم به هدف قاب و قوسين افكند. بر آن پيوسته رجزخوانان بطريد. و جولان درآمد، خاك ميدان به اوج كيوان مىرساند و به آتش شمشير آبدار باد غرور را از سر دشمنان خاكسار بيرون مىبرد. سپاه مخالف به تنگ آمده، تير بارانش كردند زخمى به وى رسيد و به بهشتش رسانيد «رضى اللّه عنه» .
٣٤-٣٣. شهادت سيف بن حارث و مالك بن عبد سريع:
بعد از او سيف بن حارث بن سريع، با پسر عمّ خود مالك بن عبد بن سريع، گريه كنان به سرعت تمام به پاى بوس فرزند خير الانام شتافتند آن جناب پرسيد كه سبب گريۀ شما چيست؟
جواب دادند كه ما براى تو مىگرييم، كه مىبينيم كه دشمنان تو را احاطه كردهاند و دوستان بر دفع ايشان قدرت ندارند حضرت امام «عليه السلام» در شأن ايشان دعاى خير گفت و آن دو مبارز كار زارى چون شير مرغزارى به پيكار درآمده، داد نامدارى دادند و بسى سواره و پياده را از عرصۀ حيات به دروازۀ فنا و فوات فرستادند و به آخر از اين ظلمت خانۀ پروحشت و ملال، روى به نزهتآباد قرب ملك متعال نهادند امام «عليه السلام» بر آن دو نوجوان كه با دل پرحسرت از اين جهان به رفتند بگريست و آمرزش ايشان از حضرت غفور منّان استدعا نمود و فرمود كه: با تصادم مقتضيات تقدير جز در ساختن و تسليم شدن چه تدبير فالحكم للّه العليّ الكبير و اليه المرجع و المصير.
نيست كس، راز دست مرگ نجات
اكثر و اذ كرها دم اللذات
٣٥. ذكر شهادت غلام تركى رضى اللّه عنه
بعد از آن غلام ترك كه قارى قرآن و حافظ صحيفۀ فرقان بود، با روى چون ماه رخشنده و چهرۀ چون آفتاب تابنده، پيش امام حسين «عليه السلام» آمده، در زمين افتاد و گفت: «نفسى لنفسك الفداء» جان من فداى جان تو يا بن رسول اللّه! چنان مىبينم كه از لشكر ما يكى زنده نخواهد ماند دستورى ده تا من نيز پيش تو جان فدا كنم و خود را به عالم قرب و مقرّبان مقعد صدق، آشنا كنم امام حسين «عليه السلام» فرمود كه من تو را