روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٧٨ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
مىخواهم كه بنياد اهل خلاف و عناد براندازم اينجا سرّ «يُخْرِجُ اَلْحَيَّ مِنَ اَلْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ اَلْمَيِّتَ مِنَ اَلْحَيِّ» [١]ظهور تمام دارد و آن روز زبان معجز بيان، سيد عالميان «صلّى اللّه عليه و آله و سلّم» بر پدرت آفرين مىگفت و امروز بر تو نفرين مىكند و همان روز بر پدرم نفرين مىكرد و مىدانم كه امروز بر من آفرين مىگويد عمر سعد كه اين سخنان را گوش كرد، آه سرد از دل پردرد برآورد سر در پيش افكند. آب ندامت از ديدۀ بىشرمش روان شد اما چون سمعان بدان خوارى كشته گرديد برادرش نعمان بن مقاتل با هزار مرد كه ملازم سمعان بودند به يك بار بر هاشم حمله كردند هاشم نترسيد و از آن لشكر ذرّهاى نينديشيد و پيش حملۀ ايشان بازشد و دست و بازو به كار آورده دستبردى نمود كه اگر رستم دستان به چشم انصاف مشاهده كردى گرد سمند او را توتياى ديده ساختى و اگر سام نريمان آن رزم را به ديدى رشتۀ خدمت او را به جاى طوق مرصع در گردن انداختى.
ترك خنجردار گردون هر دم از چرخ برين
حرب او مىديد مىگفت آفرين باد آفرين!
٢٥. ذكر شجاعت و شهادت فضل بن على عليهما السلام
امّا چون امام «عليه السلام» ديد كه هاشم با هزار سوار كارزار مىكند، روى به ياران كرد كه آن جوان دلاور جگردار را دريابيد برادر امام حسين كه او را فضل بن على گفتندى، با نه تن ديگر از اصحاب امام حسين كه نام ايشان معلوم نيست، به مدد هاشم روان شدند عمر سعد دو هزار نامرد فرستاد. كه مگذاريد كه آن مبارزان به هاشم پيوندند سواران سر راه بر آن ده تن گرفتند و حرب در پيوسته، آواز گيرودار ايشان به فلك دوّار رسيد. سلامت چون زه كمان گوشهگير شد و فتنه چون تيغ انتقام از نيام آشكار گشت.
جگر تاب شد نعرههاى بلند
گلوگير شد حلقههاى كمند
ز كس سرّ تيغ و برق سنان
سر از راه مىرفت و دست از عنان
لشكر دشمن، به جهت انبوهى غالب شده، نه تن را شهيد كردند، و فضل بن على چون پدر بزرگوار خود به تيغى چون ذو الفقار زبانهدار و به نيزهاى ماننده مار ارقم، جان
[١] -سورة الرّوم آيه ١٩.