روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٦٢ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
٨. شهادت وهب بن عبد اللّه الكلبى
بعد از واقعۀ برير مبارزت وهب بن عبد اللّه الكلبى است. او جوانى بود زيبا روى به نيكو خوى، با رخسارۀ چون ماه، و موى مانند سنبل تر و مشك سياه نقشبند قدرت به قلم «وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ» [١]نقش روى او بركشيده و بر لوح «فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» [٢]چهرهگشائى كرده.
هر چه بر صفحه انديشه كشد كلك خيال
شكل مطبوع تو زيباتر از آن ساختهاند
نو داماد بود و هفده روز از دامادى او گذشته و هنوز بساط عشرت و كامرانى در ننوشيد مادرى كه او را قمر مىگفتند. پيش وى آمد و گفت: اى فرزند دلبند! و اى جوان ارجمند! و اى نور ديدۀ رمد ديده! و اى سرور سينه محنت كشيده! اى پرتو چراغ جان و اى نوباوۀ باغ روح و روان! مرا با تو محبتى است كه نتوانم يك ساعت بىتو نشينم، و به صحبت تو الفتى دارم، كه طاقت آنم نيست كه يك دم تو را نبينم.
چو در خواب باشم توئى در خيالم
چو بيدار گردم توئى در ضميرم
امّا تأمّل كن، كه جگرگوشه مصطفى در اين دشت كربلا و صحراى پربلا به جفاى جمع بىوفا درمانده. مىخواهم كه امروز مرا از خون خود شربتى دهى، تا شيرى كه از پستان من خوردهاى بر تو حلال گردد و تمنّاى آن دارم كه نقد جان بر طبق اخلاص نهاده پيش امام حسين برى تا فرداى قيامت از تو راضى باشم جان مادر برو، و پيش آن سرور سر فدا كن و چون مردان راه خدا ترك هوس و هوا كن.
سر كويش هوسدارى، هوى را پشت پائى زن
در اين انديشه يك رو باش و عالم را قفائى زن
طريق عشق مىجوئى خرد را الوداعى كن
بساط قرب مىجوئى بلا را مرحبائى زن
وهب گفت: اى مادر مهربان مرا با شهزاده دو جهان به نيمجانى كه دارم مضايقهاى
[١] -سورۀ غافر آيه ٤٠.