روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٦٠ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
عبد اللّه گويند يسار و سالم گفتند ما تو را نمىشناسيم بازگرد، تا زهير بن قين يا برير! همدانى پيش آيد. عبد اللّه گفت: اى غلامان ناكس كار شما بدان رسيده و مهمّ شما بدان انجاميده كه سرداران لشكر و مبارزان دلاور طلبيد پيداست كه كفو شما بندهاى بايد مانند شما و اگر ضرورت تشنگى نباشد ما آزادان را با شما حرب كردن عار است يسار در غضب شد و نيزهاى حواله عبد اللّه كرد عبد اللّه طعنه او را رد كرده شمشيرى بر پاى وى زد چنانچه يسار از اسب درافتاد عبد اللّه با تيغ كشيده به سر وى دويد تا كار او تمام كند سالم از عقب وى درآمد با تيغى چون قطرۀ آب، و قصد كرد تا بر وى زند از لشكرگاه امام آواز دادند كه اى عبد اللّه، از ضرب سالم حذر كن. عبد اللّه بدان سخن التفات نكرد و سر تيغ بر سينه يسار نهاد و زور كرد چنانچه نوك شمشير از پشتش بيرون آمد در اين محل تيغ سالم به وى رسيد عبد اللّه دست پيش آورد سالم تيغ بزد و انگشتان وى را قلم كرد عبد اللّه ذرّهاى نينديشيد و تيغ را از سينه يسار بيرون كشيده خود را به سالم رسانيده و به يك ضرب كار وى را به ساخت. غلامان ابن زياد يك باره روى به ميدان نهاده گرداگرد عبد اللّه را فرو گرفتند و آن مرد، مردانه بسى از ايشان را به كشت و بسى را مجروح گردانيده به آخر شربت شهادت چشيد. رضوان اللّه عليه.
بر داشت پاى و روى به راه عدم نهاد
و آن كيست كو به راه عدم پا نمىنهد
شاه و گدا و پير و جوان و بلند و پست
از دام هولناك، اجل كس نمىجهد
٧. شهادت برير بن حضير همدانى:
نور الأئمّه فرموده، كه بعد از آن برير بن حضير همدانى كه زاهد بزرگوار و پير پاكيزه روزگار بود به اجازت امام حسين «عليه السلام» روى به ميدان نهاد و به رجزى فصيح و نظمى بليغ، نام و نسب خويشتن بازنمود. چنانچه ابو المفاخر رازى، ترجمه رجز او برين وجه آورده:
من برير مكّى پرهنرم
منم آن كس كه به مردى سمرم
بندۀ آلم و بر خارجيان
نيك ميدان كه ز هر بد بترم