روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٥٣ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
معركه آورد و به جد و جهد تمام جنگ در پيوست، در مهلت به روى خصمان در بست تا چند كس را در ميدان نبرد به سوى دروازۀ عدم روان كرد، پس نزد امام حسين «عليه السلام» آمده گفت يا بن رسول اللّه گستاخى كردم به كرم، من را معذور دار كه هنوز رسم و دأب حرب نياموختهام و در فراق مولى و مولىزادۀ خود سوختهام امروز مىخواهم كه جان در قدمت نثار كنم و فردا در عرصۀ محشر بر خواجگان افتخار كنم.
اگر مرا به غلامى خود قبول كنى
بسا كرشمه كه با شاه و شهريار كنم
امام بر وى آفرين كرد و او با سرور تمام و نشاط لا كلام روى به ميدان آورد و اندك زمانى را به خواجه و خواجگى رسيد، و به نقد شهادت متاع سعادت جاودانى خريد، ديده بر بست از جهان تا طلعت مقصود ديد.
آوردهاند كه امام حسين «عليه السلام» بعد از قتل اين چهار تن ديگر باره ميان هر دو صف به ايستاد و آواز داد كه اى اهل كوفه و شام! من ابتدا به حرب شما نكردم و شما اوّل تير در روى من انداختيد و من هنوز بر حضور محاربه نيستم، و حالا از لشكر من هنوز كسى كشته نگشته و حرّ و برادر و پسر و غلام وى از مردم شما بودند كه علم نصرت به جانب من افراختند و جان عزيز خود را در هوادارى من فدا ساختند و من بار ديگر بر شما حجّت مىگيرم تا فرداى قيامت شما را بر من حجتى لازم نشود.
اى گروه مردمان بيائيد و با من يكى از سه كار كنيد: اوّل آنكه راه دهيد مرا تا نزديك يزيد روم و با او مناظره كنم اگر بىمكابره حق به دست او باشد و دانم كه چنانست با او بيعت كنم، و اگر نه او داند و من.
يكى از اعادى آواز داد كه تو را نگذاريم كه سوى يزيد روى، كه مرد شيرين زبان و چابك سخنى مبادا كه به معاذير دلپذير او را بفريبى، و از دست او خلاص شده ديگر بار فتنهانگيزى، و در ممالك شورش پديد آيد امام حسين فرمود كه چون چنين نمىكنيد بارى بگذاريد تا به سر روضۀ جد بزرگوار خود «صلوات اللّه و سلامه عليه» مجاور شده به عبادت قيام نمايم و به زهادت گذرانم گفتند بدين نيز رضا ندهيم چه ممكن است كه قومى از اجلاف عرب بر تو گرد آيند، و باز بيرون آئى و طلب خلافت كنى و ديگر باره