روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٤٧ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
نمىنمود، آن نيز منطوى شد. الاّ آنچه ايراد آن بىفايده نباشد «و من اللّه الإعانة و التّوفيق»
١. شهادت حرّ بن يزيد رياحى با برادر و پسر و غلامش
راوى گويد: «كه چون صفوف قتال راست شد. از هر دو جانب چشم در ميان ميدان داشتند تا سبقت حرب كه كند؟ امام حسين «عليه السلام» مىفرمود: كه من از پدر خود ياد دارم كه تا مخالف ابتدا به حرب نكند، متعرّض حرب او نبايد شد، اما حرّ بن يزيد پيش لشكر كوفه ايستاده بود چون حال بر اين منوال مشاهده نمود، مركب نزديك عمر سعد راند و گفت يا بن سعد با امام حسين بن على مقاتله خواهى كرد؟ گفت: بلى، در اين قتال تن بسيار بىسر خواهد شد. حرّ گفت: فردا جواب رسول خدا «صلى اللّه عليه و آله» را چه خواهى؟ گفت: عمر سعد هيچ جواب نداد. حرّ اعراض نموده متوجّه ميدان شد امّا لرزه بر اعضاى وى افتاده بود و دل در برش مىطلبيد چنانكه هر كس در پهلوى وى بود آواز آن مىشنود مهاجر بن اوس از اقوام حرّ و روايتى آن است كه برادر، او مصعب بن يزيد با وى گفت كه من تو را در هيچ معركه چنين خوفناك نديدهام تو از جمله مشاهير دلاوران و مبارزانى و هرگاه كه از دليران و تيغگزاران كوفه مىپرسيدند، پيش از همه تو را نام مىبردند و بيش از همه تو را مىستودند اين لرزۀ تن و طپيدن دل را سبب چيست؟ حرّ گفت: اى برادر مرا ترس نيست اما نفس خود را ميان بهشت و دوزخ مخيّر ساختهام و با خود در انديشۀ آنم كه چگونه برآيد ناگه نعرهاى از جگر بركشيد و گفت اى برادر بشارت باد كه نفس من بهشت را اختيار كرد پس تازيانه بر اسب زد و نزد امام حسين آمد و از مركب پياده شده ركاب آن حضرت را بوسه داد و روى بر سم و مركب امام نهاده گفت يا بن رسول اللّه! مرا گمان نبود كه اين جماعت قصد تو كنند، و خيال مىبستم كه مهم به صلح از هم بگذرد و اكنون كه تمرّد و عصيان و تغلّب و طغيان ايشان بر من ظاهر شد، به خدمت تو مبادرت نمودم آيا توبه من قبول شود يا نى؟ و عذر و گناه من به حيز قبول رسد يا نه؟
با خجالتهاى كلى رو به راه آوردهام
جان پردرد و زبان عذر خواه آوردهام
بر من بىدل ميفشان دست ردّ زيرا كه من
بر اميدى رو سوى اين بارگاه آوردهام