روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٤٢ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
و اى نور ديده و سرور سينۀ من نمىدانم كه با اين يتيمان چه خواهى كرد؟ و بعد از من غم ايشان چگونه خواهى خورد؟ خروش و فغان از اهل بيت برآمد و كشتى صبر و سكون در گرداب حيرت و غرقاب اضطراب افتاد و افواج و امواج درياى مصيبت و احزان متلاطم و متراكم شد، ديدۀ دوران از اندوه بزرگان خاندان گريان گشت. زبان زمان بدين نغمۀ دلسوز جگرخراش ترنّم آغاز كرد.
موج زن مىبينم از هر ديده طوفانِ غمى
مىرسد در گوشم از هر لب صداى ماتمى
اهل عالم را نمىدانم چه كار افتاده است؟
اين قدر دانم كه درهم رفته كار عالمى
امّ كلثوم بىطاقت شده، گفت: اى گلدستۀ باغ لا فتى، و اى لاله نو رستۀ چمن هل اتى كه را طاقت شنودن اين سخن غم اندود است و كه را تاب استماع اين كلام جگرسوز جد ما حضرت مصطفى «صلى اللّه عليه و آله» كه از اين عالم رحلت فرمود محرم ما پدرت على مرتضى بود. چون آن حضرت به بال شهادت به سوى روضۀ سعادت پرواز نمود، سايۀ برادرت حسن مجتبى بر فرق ما گسترده شد و بعد از برادرم محرم محرومان و پناه مظلومان تو بودى. اى يادگار خاندان نبوّت چون تو بروى، محرم ما كه باشد، و مرهم راحت بر جراحت دل ما فراقزدگان كى نهد؟
فرياد از آن روز كه ما بىتو بمانيم
در آرزويت عمر به حسرت گذرانيم
در اين سخن بودند كه ناگاه صبح بدميد و گريبان از غم آن غريبان چاك زد «فلمّا اضاء الصبح فرق بيننا» صبح سر برهنه از سپهر كبودپوش، خراشيده، روى ظاهر گشت، و آفتاب سر گردان از فلك سرگشته با دل پرآتش طالع شد و دشنۀ زمان گيسوى شب را در ماتم شهدا ببريد و موى بريدن در اين مصيبت غريب نيست، و دست زمان پيراهن زر حلقۀ فلك را از جيب تا دامن فرو دريد و جاه دريدن، در اين تعزيت عجيب نيست.
هر صبح اگر نه تعزيت مفخر الهداست
پيراهن كبود فلك غرق خون چراست؟
گر آفتاب شرع نه در آب مىرود
بر قامت سپهر چرا پيرهن قباست؟
گر در فراق آن رخ گلگون نسوخت زار
خورشيد را چرا رخ لعلى چو كهرباست؟
اما چون اثر صبح ظاهر شد. امام حسين بانگ نماز گفت و ياران جمع شدند و تيمّم