روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٤١ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
را در خيمۀ امام حسين «عليه السلام» انداخت، و گفت اى برادر عزيز اين صدا شنيدى كه از آسمان آمد گفت آرى شنيدم و از اين عجيبتر هم ديدم پيش از اين ساعت به يك لحظه نور باصره از فلك دماغ به افول رسيد و مردمك چشمم از روزنۀ جان به نظارۀ گلشن ملكوت مشغول شد به حكم وراثت جدّم «صلّى اللّه عليه و آله» كه «تنام عيناى و لا ينام قلبى» چشمم در خواب و دلم بيدار بود سگان ديدم كه بر من حمله كردند، در ميان آنها سگ پيسۀ از همه بر من خشمناكتر بود و من با خود گفتم كه او مرا هلاك خواهد كرد و در اين بودم كه جدّم «صلّى اللّه عليه و آله» پيش من پيدا شد و گفت: يا بنىّ! اى پسرك من، و اى شهيد آل محمد و از مظلومترين فرزندان من! اينك به استقبال روح پاك تو ساكنان عالم بالا، و مقرّبان ملاء أعلى آمدهاند و به مرتبه بزرگتر تو را بشارت مىدهند جهد كن كه امشب افطار نزد من كنى و توقّف و تأخير جايز ندارى و همراه جدّم «صلى اللّه و سلامه عليه» فرشتهاى ديدم آن حضرت فرمود كه اى حسين اين كس را مىشناسى؟
گفتم نى فرمود كه اى فرشتهاى است از آسمان فرود آمده با شيشۀ سبز تا خون تو را در آن شيشه ريزد و نگاهدارد. امّ كلثوم به گريه درآمد. حضرت امام حسين «عليه السلام» گفت: اى خواهر أهل بيت مرا طلب كن كه محلّ وداع است.
الوداع، اى دوستان كين دم سفر خواهيم كرد
مسكن اصلى خود جاى دگر خواهيم كرد
ما به اكراهيم چون يوسف در اين زندان اسير
مصر عزّت را عزيزآسا مقر، خواهيم كرد
حاصل دنيا متاعى نيست، كان را قيمتى است
زو چو صاحب همّتان قطع نظر خواهيم كرد
ما از اينجا شاد و خرم مىرويم از بهر آنك
منزل اندر بقعهاى زين خوبتر خواهيم كرد
هر كه را عزم تماشاى رياض قدس هست
كو مهيّا شو كه ما زينجا سفر خواهيم كرد
پس حرم محترم امام حسين «عليه السلام» و اولاد امجاد، آن حضرت بيامدند و امام فرزندان را در پيش خود جاى داد و بوسه بر روى ايشان مىنهاد و روى بر سينۀ ايشان مىماليد و از دل پرخون زار زار مىناليد و مىگفت اى جگرگوشهگان من جانم براى شما مىسوزد، كه هنوز وقت يتيمى شما نيست، و درد غريبى علاوۀ حزن يتيمى شده، ندانم كه چه گويم و غم شما را به كه گويم پس روى به شهربانو كرد كه اى يار ديرينه من