روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٤٠ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
دين و نگونسارى ظالمان جدّ و جهد نمايند و اين نقل به صحّت پيوسته.
و در شواهد النبوه مذكور است و اينجا چنين فرمود: كه مراد از اين كس صاحب الدعوه ابو مسلم مروزيست كه با علمهاى سياه از مرو شاه جهان بيرون آمده و با بنى اميّه محاربه نمود و عالم را از شامت مروانيان به پرداخت. القصّه امام حسين عليه السلام اين سخن به اولاد مسلم بگفت كه برويد و نمك ديگر بالاى جراحت پدر مريزيد شما را مصيبت پدر و برادران بس است «اندرين زودى نشايد داغ بر بالاى داغ» ايشان فرياد بركشيدند كه اى امام زمان «مائيم و خاك كويت تا جان ز تن برآيد»
جان را چه قدر باشد كه بهر تو فدا نكنيم و سر به چه ارزد، كه نثار آن خاك پا نسازيم پدر ما، در وفادارى تو سر درباخت، و ما، در هوادارى تو جان در مىبازيم. او به غيرت با دشمنان در نساخت، و ما از سر محبّت با دوستان جانى در مىسازيم تو نه آن سرو رى كه بسر با تو مضايقه توان كرد و نه آن دلبرى كه رضاى دل تو را به زودى از دست توان داد.
تا سر ز گريبان اجل بر نزنيم
ما دست ز دامان تو كوته نكنيم
امام حسين «عليه السلام» چون ديد كه ايشان از روى صدق و صفا دم مىزنند، و در راه مهر و وفا ثابتقدمند دعاى خير جهت ايشان بر زبان راند. فرمان داد كه چون مهم اصحاب من بر اين وجه قرار يافت، بايد كه بروند و بقيّهاى كه از شب مانده به طاعت و عبادت گذرانند و صباح حاضر گردند، كه نماز آخرين كه به جماعت خواهيم گزارد، نماز اين بامداد خواهد بود القصه مخاديم به منازل خود شتافته به او را دو ادعيه مشغول گشتند. آن شب همه شب ناله از عرصۀ زمين به غرفۀ ماه مىرفت و نم اشك غريبان باديۀ عنا از چشمۀ چشمها به پشت ماهى مىرسد.
اشك چشمم، تا به ماهى رفت و آهم تا به ماه
ماه و ماهى را بر اشك و آه مىگيرم گواه
نور الأئمّه آورده كه: در اوايل سحرگاه بود، كه از آسمان آوازى آمد. كه هاتفى مىگفت «يا خيل اللّه اركبوا» اى لشكر خدا سوار شويد كه هنگام كارزار رسيد و برنشينيد، كه وقت رحلت به منزل دار القرآن آمد ام كلثوم همچون بيهوشان خروشان خود