روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٣٧ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
سراى اين آتش بر خود زدى، حضرت امام حسين فرمود، كه كذبت يا عدوّ اللّه، دروغ گفتى اى دشمن خداى، گمان دارى كه من به دوزخ روم و تو به بهشت؟
مسلم بن عوسجه گفت يا بن رسول اللّه اجازت فرماى تا تيرى بر دهانش زنم، حضرت امام فرمود نخواهم كه در حرب پيشدستى كنم، امّا تو درنگر تا قدرت حق سبحانه را مشاهده كنى پس روى به قبله دعا آورده فرموده: «اللّهمّ جرّه الى النّار» بار خدايا او را به سلسلۀ عقوبت در آتش كش و پيش از آنكه او را به آتش عقبى كشانى از آتش دنيا بچشان فى الحال به حكم «دعوة المظلوم مجابة» اثر اجابت ظاهر شد و اسبش را پاى به سوراخى رفته او به جانب سفل متمايل گشت و عنان از دست داده پايش در ركاب بماند و اسب به هر سو مىدويد تا به كنار خندق آتش رسيد، او را از پشت در ميان آن آتش افكنده و خود بازگشت و خروش از مردمان برآمد و اين كرامت ديگر بود. از آن حضرت، پس امام حسين «عليه السلام» سجدۀ شكر به جاى آورد آنگه سر برداشت و به آواز بلند چنانچه هر دو لشكر شنيدند گفت خدايا ما اهل بيت و ذريّت رسول توايم! داد ما از ظالمان بستان. ابن اشعث آواز داد كه تو را با پيغمبر چه خويشى است كه هر ساعت لاف مىزنى امام حسين از روى غيرت برآشفت و از سر نياز با حضرت كريم كارساز و خداوند بندهنواز مناجات كرده گفت خدايا پسر اشعث قدح نسب من مىكند، و مرا فرزند پيغمبر تو نمىداند «فأره فى اليوم ذلا عاجلا» پس در همين روز خوارى وى را به وى نماى و رگ جانش قطع كن. هنوز تير دعاى آن حضرت بر هدف آسمان نرسيده بود كه شهباز قضا از فضاى عالم تقدير در رسيد، و على الفور در باطن آن ناپاك تقاضائى ظاهر شد و از مركب فرود آمده، به قضاى حاجت مشغول گشت. كه ناگاه كژدمى سياه به امر اللّه نيشى بر عورت او زد و مكشوف العوره در ميان نجاست مىگرديد تا جان پليد از بدن ملوث او جدا گرديد «آنچنان بد زندگانى مرده به» و اين نيز كرامت ديگر بود كه از آن حضرت واقع گشت پس جعدۀ قرنى پيش راند و آواز داد كه اى حسين اين آب فرات را مىبينى كه چون درياى مواج مىرود به خدا كه از آن قطرهاى نچشى تا هلاك شوى امام حسين كه اين سخن شنيد آب در ديده بگردانيد گفت «اللهم أمته عطشانا»