روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٣٤ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
حكومت بر نمىتوانم گرفت.
برير فرمود كه يا بن سعد هر كه هوس ملك رى كند هرآينه بساط خدمت حق را طى كند و مركب سعادت را به تيغ شقاوت پى كند و مرد نيك بخت و عاقل اينچنين كارها كى كند؟ گيرم كه روزگار تو را مير رى كند آخر نه مرگ نامۀ عمر تو طىّ كند؟
گيرم كه بگذرى تو ز قارون به گنج و مال با وى وفا نكرد جهان با تو كى كند؟
پس برير از پيش وى نااميد بيرون آمد و خبر به امام رسانيد، كه آن سياه، گليم عقاب عظيم را، بر نعيم مقيم اختيار كرد.
به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه
امّا چون شمر ذى الجوشن شنود، كه عمر سعد در شب رفته و با امام حسين سخن گفته است. فى الحال به كوفه رفت و با پسر زياد گفت كه ميان حسين و عمر سعد رسل و مراسله واقع است و شب نيز با يكديگر ملاقات نموده تدبيرها مىكنند و حقيقت حال معلوم نيست. ابن زياد در غضب شد و نامهاى نوشت به عمر سعد، كه من تو را به محاربت حسين فرستادم نه به مصاحبت او، مىشنوم كه با هم كلامى و پيامى داريد، اگر اين كار از دست تو برنمىآيد منشورى كه به نام تو نوشتهايم، بازفرست و سپهسالارى لشكر را به شمر ذى الجوشن گذار.
چون نامه برسيد عمر سعد اندوهناك شده، دل بر حرب امام حسين «عليه السلام» نهاد راوى گويد كه روز هشتم محرم در لشكرگاه امام حسين آب نماند و آن لشكر به تشنگى مبتلا شدند و اطفال فرياد العطش العطش بركشيدند. امام حسين «عليه السلام» برخاست و به موضعى تشريف فرمود، و گفت اين زمين را بكنيد چون قدرى بكندند، چشمۀ آب شيرين خنك خوشگوار پديد آمد. لشكر از آن آب خوردند و مركبان را سيراب ساختند و مشكها پرآب كردند و باز آن چشمه ناپديد شد و هر چند طلبيدند از آن نشان نديدند، و اين از جمله كرامتهاى امام بود.
امّا چون اين خبر به پسر زياد رسيد باز نامهاى نوشت، به عمر سعد كه حسين را مجال دادهاى، تا در باديه چاه مىكند، كار بر وى سختگير و مجال بر او تنگ ساز، اينك