روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٣٣ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
آن توان ورزيد، اگر قصر بلند تو را پست سازند كوشكهاى رفيع در بهشت براى تو بنا كنند و مع هذا، اگر با من باشى سرائى بهتر از آن به تو دهم. گفت: مرا در ولايت كوفه ضياع و عقار بسيار ارتفاع هست، از آن مىانديشم كه ابن زياد آن را متصرّف گردد.
امام حسين فرمود: كه اگر آن ضيعت ضايع شود من تو را در حجاز مزرعهاى بخشم كه به صد از آن ارزد. عمر سعد سر در پيش انداخت و هيچ گونه جواب نداد، امام حسين «عليه السلام» فرمود، برو كه به فضل خداوند وثوق دارم كه بعد از من به مراد نرسى و آنچنان بود كه بر زبان آن حضرت گذشت، چه پس از اندك زمانى مختار بن ابى عبيد ثقفى او را و پسرش، حفص ناجوانمرد، كه پدر را بر حرب امام حسين تحريص، و بر حكومت رى ترغيب مىكرد، به قتل رسانيد و چون امام بازگشت، برير بن حضير همدانى كه يكى از جمله زهّاد و عبّاد زمان بود پيش آمد، كه اى فرزند رسول خدا چه كردى؟ گفت: عمر سعد را نصيحت كردم از قبول آن اِبا كرد، برير گفت فردا من بروم شايد كه پنبۀ غفلت از گوش وى بركشم و موعظۀ مرا به سمع رضا اصغا نمايد. امام حسين «عليه السلام» فرمود، كه بر صواب ديد تو كسى را اعتراض نيست برير چون اجازت يافت، على الصباح به لشكرگاه عمر سعد شتافت و او را در خيمهاى يافته كه براى او نصب كرده بودند برير بىاجازت درآمد و سلام ناكرده به نشست. عمر سعد در غضب شد و گفت «يا أخا همدان» تو را چه چيز مانع شد كه بر من سلام نكردى مگر من مسلمان نيستم؟ برير گفت: كه حضرت رسول «صلى اللّه عليه و آله» فرموده: كه «المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه» مسلمان كسيست، كه مسلمانان از دست و زبان او ايمن و به سلامت باشند، تو اينجا آب بر اهل بيت نبى بستهاى و زبان به مذمّت ايشان گشوده، با فرزند رسول خدا داعيۀ حرب كردهاى و لشكر در برابر عترت پيغمبر آوردهاى، پس مسلمان چگونه باشى؟ «از خلق و خدا هيچ تو را شرم و حيا نيست» .
عمر سعد زمانى سر در پيش انداخت، پس سر برآورد و گفت: اى برير يقين مىدانم كه هر كه با ايشان جدال و قتال كند و حقوق ايشا را غصب نمايد، لا محاله جاى او جحيم و جزاى او عذاب اليم خواهد بود، اما من ترك ملك رى نمىتوانم كرد و دل از