روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٢٤ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
من و اقتدا با تو در هر نمازى
همين است تا زندهام نيّت من
به محراب ابرويت ار، رو نيارم
كجا در پذيرد، خدا طاعت من
امام حسين او را دعا گفت: و فرود آمده، نماز پيشين بگزارد پس برخاست و بر شمشير خود تكيه فرموده خطبهاى فصيحانه ادا كرد و گفت ايّها الناس! من روى به دين صوب نياوردم و عزيمت اين جانب نكردم، تا رسولان شما متعاقب بيامدند و نامههاى شما پىدرپى رسيد، كه به سرعت هر چه تمامتر متوجّه ديار ما شو، كه امامى نداريم كه اقتدا به وى كنيم اگر تو در ميان ما باشى، مهمّات دنيا و آخرت ما انتظام پذيرد. و من به سخن شما آمدم اگر بر عهود و مواثيق خود راسخيد به تجديد آن پردازيد، تا من از سر اطمينان قدم در شهر شما نهم، و اگر از مبايعت و متابعت من پشيمانيد، عنان مراجعت برتافته به هر جانب كه خواهم بروم. حرّ گفت اى امام حسين! سوگند به خدا كه من از اين مكتوبات خبر ندارم. امام فرمود، كه جمعى در لشكر تواند كه نامههاى ايشان با من است، پس فرمود، كه آن مكاتيب را آوردند و چون خوانده شد بعضى از آن مردم سر در پيش انداختند و خجل زده و منفعل شده و خاموش گشتند. پس امام حسين برخاست و نماز ديگر نيز به جماعت كرد كه ناگاه شتر سوارى در رسيد و نزد حرّ آمده، مكتوب ابن زياد به وى داد. مضمون آنكه در هر موضع كه اين مكتوب به تو رسد امام حسين را در آنجا موقوفدار و او را در منزلى كه از آب و گياه دور باشد فرود آر.
حرّ نامه را مطالعه كرد و به امام حسين داد كه بنگر كه اينك: پسر زياد چه مبالغه دارد، در گرفتن تو، و من حيرانم كه اگر چنين نكنم از پسر زياد مىترسم و اگر مباشر حرب شوم از خدا و رسول شرم مىدارم. پس پنهان از سپاه خود گفت يا بن رسول اللّه دست حر بريده باد اگر بر تو تيغ كشد و ديدهاش بركنده باشد اگر به خيانت در تو نگرد. و من در اين راه كه مىآمدم به هيچ سنگ و كلوخى نگذشتم، الاّ كه آوازى از ايشان به گوش من مىرسيد و مرا به بهشت بشارت مىدادند و من با خود مىگفتم ويلك واى بر تو به حرب پسر رسول خدا مىروى اين چه بشارت است؟ اكنون مخالفان با من همراهند و به ضرورت مرا با تو مىبايد بود اگر به بهانۀ آنكه حرم همراهست دورتر فرود آئيد و