روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٢٣ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
و خبر رسانيد كه شانزده روز است كه امام حسين از مكّه بيرون آمده، و امروز در قبيلۀ بنى سكون است. پسر زياد كه اين سخن بشنيد حرّ بن يزيد رياحى را، با هزار سوار فرستاد كه به هر وجه كه باشد امام حسين را به كوفه رساند و نگذارد كه به طرف ديگر بيرون رود حرّ راه باديه پيش گرفت و امام حسين را مىطلبيد امّا امام حسين از آن قبيله بيرون آمده روى به كوفه مىرفت. كه شخصى از بنى عكرمه او را پيش آمد، امام از حال كوفه سؤال كرد. آن كس گفت كه ابن زياد لشكرها به طلب تو در باديه سرگردان كرده و از قادسيّه تا عذيب همۀ صحرا را سپاه فرو گرفته و انتظار تو مىكشند، مصلحت آن است كه مراجعت نمائى و به خدا سوگند كه نمىروى مگر به جانب نيزهها و شمشيرهاى ايشان. و يقين شناس كه بر اقوال و افعال كوفيان اعتمادى نيست. بلكه اكثر آنها كه بدست پسر عمّت در بيعت تو درآمده بودند، حالا در محاربۀ ملازمان اين حضرت با لشكر شام اتّفاق كردهاند. امام حسين عليه السلام فرمود كه جزاك اللّه خيرا تو شرط نصيحت به جاى آوردى، حقّ تعالى تو را جزاى خير دهد. پس حضرت امام حسين از او برگذشت و مىرفت تا به منزل سرات رسيد. شب آنجا بيتوته فرمود، على الصّباح روان شد و چون آفتاب به وسط السماء رسيد لشكر حرّ را ديد، كه در آن صحرا فرود آمده بودند و در سايههاى اسبان خود نشسته، چون سياهى سپاه امام حسين را ديدند، سوار شده در پيش راه ايشان صف كشيدند. امام حسين كس فرستاد، كه مهتر آن سپاه كيست؟ حرّ بن يزيد پيش آمد و نام و نسب خود بگفت، امام حسين فرمود: كه يا حرّ أ لنا أم علينا، بيارى ما آمدهاى يا به حرب ما؟ حرّ گفت: كه به حرب شما. امام حسين فرمود: كه «لا حول و لا قوّة الا باللّه العلى العظيم» آنگه گفت، اى حر چه خيال دارى؟ گفت مرا پسر زياد فرستاده كه تو را رها نكنم كه بازگردى و نگذارم كه به طرف ديگر بيرون روى، بلكه ملازم تو باشم تا دروازۀ كوفه، آن حضرت بازنگريست وقت نماز پيشين بود، گفت: اى حرّ وقت نماز است فرود آى و تو با قوم خود نمازگزار و من با قوم خود نماز گزاريم حرّ گفت يا بن رسول اللّه! تو فراپيش شو تا هر دو لشكر در پى تو نماز گزاريم. كه تو پيشواى زمانى و امام اهل جهانى. و مضمون اين بيت را ادا كرد.