روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣١٥ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
گزندم، بدين جهت بار سفر مىبندم، كه كمندى از غيب در افكندهاند و من گرفتار آن كمندم. چكنم من چكنم، من كه گرفتار كمندم گه از اين سوى برندم، گه از آن سوى كشندم
امّا چون به منزل صفاح رسيد فرزدق شاعر را ديد، كه از جانب عراق مىآيد، چون فرزدق را نظر بر جمال جهانآراى امام حسين افتاد، فى الحال از مركب پياده شد و دو پا و ران و ركاب امام حسين را به بوسيد، آن حضرت پرسيد كه اى فرزدق از كوفه مىآئى؟ گفت: آرى، يا بن رسول اللّه گفت: مردم كوفه را چون گذاشتى؟ جواب داد، كه دلهاى ايشان با تست، كه راه حق تو دارى، امّا شمشيرهاى ايشان با بنى اميه است كه مال دنيا ايشان دارند حسين عليه السلام فرمود، كه راست مىگوئى پس فرزدق را وداع كرده، به جانب حرم رفت. چون امام به بطن الرّمه رسيد، مكتوبى به قيس بن مسهّر داده، او را به كوفه فرستاد مضمون آنكه نامۀ مسلم بن عقيل به من، رسيد مشتمل بر اتّفاق شما به خلافت من، و تشويق و آرزومندى شما به قدوم من خدا شما را جزاى خير دهاد و سعى شما را دربارۀ من ضايع مگرداناد! و اين صحيفه از بطن الرّمه سمت ارسال يافت، و من عنقريب در عقب مكتوب خواهم رسيد و السلام.
قيس نامۀ آن حضرت گرفته روى به كوفه نهاد و چون به قادسيّه رسيد، حصين بن نمير، با جمعى از لشكر شام در آن مقام آرام داشت و سبب آن بود كه چون امام حسين از مكه بيرون آمد، جمعى اعادى نامهها به پسر زياد نوشته او را از عزيمت امام اخبار كردند. پسر زياد سر راهها، را به مردان كارى و دليران كار زارى سپرده بود، و امام حسين و ملازمان ايشان از اين صورت آگاهى نداشتند. چون قيس به قادسيّه رسيد، حصين او را گرفته به كوفه فرستاد و ابن زياد با وى غلظتها كرده عاقبت فرمود كه: او را از بالاى قصر به زير انداختند و هلاك شد.
نور الأئمّه آورده، كه ارسال نامه به كوفه از كربلا بوده و عن قريب آن نقل سمت ذكر خواهد يافت چون امام حسين به ذات عرق رسيد بشير گفت يا بن رسول اللّه مگر نشنودهاى كه «الكوفى لا يوفى» فرمود، كه راست گفتى، و از آنجا درگذشته به منزل ورود رسيد. از يك جانب بلندى ديد خيمهاى نصب گرديده پرسيد كه صاحب خيمه