روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٨٠ - باب هشتم در شهادت مسلم بن عقيل بن أبي طالب و بعضى از فرزندان او
بيرون كشم يا خود را فداى او كنى. پس به فرمود تا تازيانه و عقابين بياوردند و جامه از تن وى برون كردند و هانى هشتاد و نهساله بود، به صحبت رسول خداى (صلى اللّه عليه و آله) رسيده. و مدّتها با علىّ مرتضى مصاحب بوده و او را بر عقابين كشيدند. و گفتند مسلم را بيار تا بازرهى، هانى جواب داد كه به خداى كه، اگر هر عقوبتى كه از آن بدتر نباشد با من بكنى و مسلم در زير قدم من باشد قدم از وى برندارم، و او را به تو نشان ندهم. تو ندانستهاى كه ما روز اول كه قدم در راه محبّت اهل بيت رسول اللّه «صلى اللّه عليه و آله» نهادهايم، محنتهاى عالم را با خود قرار دادهايم و جانهاى خود را به رسم نثار بر طبق اخلاص نهاده.
ما به رسوائى علم روزى كه مىافراشتيم
بر سر كوى تو اوّل ماتم خود داشتيم
پسر زياد گفت تا او را پانصد تازيانه بزدند. و هانى بيهوش شد، ما درخواست كردند كه اين پير بزرگوار از اصحاب سيّد مختار «صلى اللّه عليه و آله» است. بفرماى تا او را از عقابين فرود آرند. پسر زياد بفرمود تا او را فرو گرفتند و فى الحال به رحمت خداى پيوست.
و روايتى آن است، كه او را بر سر بازار برده، گردن زدند و تنش را بر دار كرده، سرش را پيش ابن زياد بردند اما چون اين خبر به مسلم رسيد، عرق غضبش در حركت آمده، هر دو پسر خود را به خانۀ شريح قاضى فرستاد. و ملازمان را فرمود، تا ندا كردند كه اى دوستداران اهل بيت! همه جمع شويد قريب بيست هزار مرد مسلّح و مكمل مجتمع شدند و مسلم سوار شده، آن جماعت در ركاب دولت او روان گشتند: و روى به قصر امارت نهادند پسر زياد با طايفهاى از اشراف كوفه كه در مجلس با او بودند و با جماعتى از ملازمان و لشكريان كه داشت، در كوشك متحصّن شدند، و مسلم با لشكر خود گرداگرد قصر درآمده، بين الفريقين جنگ و جدال دست داد و نزديك بدان رسيد كه قصر را بگيرند، ابن زياد بترسيد و حكم كرد تا رؤساى كوفه مثل كثير بن شهاب و محمد اشعث و شمر بن ذى الجوشن و شبث بن ربعى، به بام كوشك برآمده اهل كوفه را تخويف كردند. كثير گفت: اى كوفيان واى بر شما! اينك لشكر شام دمبهدم شام مىرسند و امير سوگند مىخورد، كه اگر همچنين بر محاربه خود ثابت باشيد روزى كه دست يابم،