روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢١٧ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
اى دختر من، در را بر روى پدر خود فراز كن، امّ كلثوم از خانه بيرون آمد و چنان كرد، و حسن و حسين در بيرون در بنشستند و ناگاه آواز هاتفى آمد كه «أ فمن يلقى فى النّار خير ام من يأتى آمنا يوم القيمة» . و شنودند كه هاتفى ديگر او را جواب داد «بل من يعطى آمنا يوم القيامه» راوى گويد: چون امير را در آن حجره بردند. در فراز كردند ناگه كلمه طيبۀ «لا اله الاّ اللّه» شنيدند شاهزادگان را طاقت طاق شد در باز كردند و بدان حجره درآمدند، امير به جوار رحمت ملك كبير پيوسته بود.
و در شواهد آورده: كه امير المؤمنين حسين روايت كرده كه چون حضرت امير وفات يافت، شنيدم كه قائلى مىگويد كه بيرون رويد و اين بنده خدا را با ما گذاريد. بيرون رفتيم از درون خانه آوازى آمد، كه محمد درگذشت و وصىّ او شهيد شد. نگهبانى امّت كه تواند كرد؟ ديگرى گفت: هر كه سيرت ايشان ورزد و پيروى ايشان كند. چون آواز ساكن شد درآمديم وى را ديديم غسل داده و در كفن پيچيده، بر وى نماز گزارديم.
و روايتى هست كه امير فرمود: كه چون من از اين عالم بروم از زاويۀ خانه، لوحى پديد آيد مرا در آنجا خوابانيد و بشوئيد و از آستان خانه كفن و حنوط پديد مىآيد، مرا كفن كنيد و در تابوت نهيد، آن تابوت را در ميان خانه وضع كنيد، و فرزندان مرا بياوريد تا پدر خود را وداع كنند، يك بار حسن بر من نماز گزارد و يك بار حسين، و چون پيش تابوت از زمين برخيزد، شما پس تابوت را برداريد. هر جا كه سر تابوت به زمين فرود آيد، تابوت مرا آنجا بگذاريد و بكنيد، تابوتى از ساج پديد آيد، مرا آنجا دفن كنيد. و در شواهد مذكورست، كه امير المؤمنين حسن و حسين را وصيت كرده بود كه چون درگذرم مرا بر سريرى نهيد و بيرون بريد و به غريّين برسانيد، كه آنجا سنگى سفيد خواهيد يافت كه از آن نور درخشان باشد. آن را بكنيد كه در آنجا گشادگى خواهيد يافت مرا در آنجا دفن كنيد، پس حكم وصيّت حضرت أمير را در شب به جاى آورده، در همين موضع كه حالا به نجف مشهور است دفن كردند. و قبر مبارك وى را مستور ساخته، با زمين هموار كردند و كسى بر آن اطّلاع نداشت مگر جمعى از اهل بيت، و همچنان پوشيده مانده بود. تا در زمان خلفاى عباسى،
روزى هارون الرشيد شكاركنان به ساحت غريّين رسيد. آنجا پشتهاى بود آهوان پناه