روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٠٨ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
شوهرى كه تو را هيچكس بدان ملامت نكند و از فتنۀ او ايمن باشى؟ قطامه گفت: ديرگاهست كه به چنين شوهرى محتاجم، و نمىيابم، ابن ملجم گفت اكنون يافتى اجابت كن، از آنجا كه نسبت جنسيّت بود، دل قطامه به جانب وى ميل نمود.
ذرّه ذرّه كاندر اين ارض و سماست
جنس خود را همچو كاه و كهرباست
گفت همراه من بيا تا با اولياى خود مشورت كنم، آن ملعون با آن ملعونه به رفت تا به در سراى وى رسيد، قطامه به منزل خود درآمد، و فرمود: تا در سراى فرو بستند، و جامههائى به تكلّف در پوشيد، و پيرايهها بر خود بست.
تو بىپيرايه دلها مىربودى از كسان و اين دم
كه اين پيرايه بستى قصد جان بىدلان دارى
پس جلوهكنان به بالاى غرفه برآمد، و به كرشمه حسن و جمال و شيوه غنج و دلال ابن ملجم را به يكبارگى گرفتار خود گردانيد، و چون ديد كه تير عشق بر نشانه آمد آغاز ناز كرد، و گفت: اولياى من رغبت نمىكنند كه در عقد و نكاح تو درآيم إلاّ به مهر گران، و مشكل كه تو عهده آن بيرون توانى آمدن، ابن ملجم گفت تعيين مهر نماى، تا در آن باب تأمّلى كنم، قطامه گفت: كه مهر من سه چيز است: يكى آنكه سه هزار درهم نقد أدا كنى، دوم كنيزك جميله مغنّيه بياورى، سوم قتل على بن ابى طالب اختيار نمائى، پسر ملجم گفت: قضيّه درهم و كنيزك را قبول دارم، امّا كشتن على كاريست به غايت صعب، و يحك اى قطامه! كه قادر تواند بود بر كشتن على؟ كه شهسوار مشرق و مغرب و شكننده گردنكشان و پردلان عرب است.
چو او بر كشد ذو الفقار از غلاف
ز هيبت فتد لرزه بر كوه قاف
چو در دست او نيزه گردان شود
بلاى دليران و گردان شود
قطامه گفت: من مال و كنيزك نيز به تو مىبخشم، امّا از سر قتل على در نمىگذرم، و تا كينۀ پدر و برادر از او نخواهم آرام ندارم، اين زمان كابين من كشتن على است، اگر وصال من مىخواهى اين كار را قبول كن وگرنه پندار كه هرگزم نديدى. ابن ملجم كه اين سخن بشنود، آتش نفاق او شعله كشيد، و ديگ حميّت جاهليّتش به جوش آمد، و گفت: و اللّه كه سخن على راست است و آنچه مرا مىگفت اينك أثر آن پديد آمد، و گوئيا كه من بدين شهر نيامدم الاّ به كشتن على، پس گفت: اى قطامه برين عزيمت